از اطاعت پادشاه نو سر برتافتند ، به خدمت شهنوازخان نايب السلطنه گرجستان كس فرستادند و از سلطان دست نشاندهء باب عالى به او شكايت بردند و از او خواستند كه باكرات تيره چشم نابينا را دگربار به سلطنت بنشاند . نايب السلطنه از بيم آنكه مبادا شكايت كنندگان قصد و نيّت خيانت دربارهء او كرده باشند با تقاضاى آنان موافقت نكرد ولى به ايشان جواب داد اگر در قول خود صادقند و در حقيقت با پادشاه جديد خود مخالفند و قصد طرد وى را دارند نخست او را از حليهء بصر عارى سازند تا صحّت اعتقادشان معلوم گردد . آنگاه باكرات قبول سلطنت خواهد كرد . بزرگان ايميرت اين شرط را پذيرفتند . چشمان پادشاه خود را از حدقه بيرون آوردند و آن برگشته بخت تيرهروزگار را نزد برادرش سلطان گوريل فرستادند . چون اين شرط به جاى آورده شد نايب السلطنه باكرات را به سلطنت ايميرت نصب كرد « 9 » و يكى از خواهرزادگانش را كه خواهر زن پادشاه مينگرلى بود به زنى به او داد .
باكرات از نعمت بينايى محروم بود و فرماندهان سپاه و بزرگان بر او حكومت مىكردند ، و رجال مهم دو كشور كلشيد و ايميرت غالبا با هم بر سر جدال بودند ، و چون در هر دو سرزمين پادشاهان خود را زير نفوذ خويش داشتند آنان را به جنگ بر مىانگيختند . در آخرين پيكارى كه ميان دو كشور روى داد كلشيديان مغلوب ، و شاه و ملكهء ايشان زندانى شدند . اين حادثه زمانى روى داد كه اين ملكه را نايب السلطنه دو ماه پيش به كلشيد فرستاده بود ؛ و چنين شايع بود كه شوهرش هنوز با او همبستر نشده است . اين ملكه به راستى مظهر زيبايى و تازهرويى و دلفريبى بود . من زيبارويان و مه طلعتان بسيار ديدهام ، امّا به وجاهت و خوشمنظرى او هرگز نيافتهام ، و بر اين باورم كه در سراسر گيتى كسى به زيبارويى او وجود ندارد . چشمان جادوگرش كه هيچ چشمى چون چشمان او نديده آفت دلهاست . نگاهش عاشق - جوست . حركاتش چنان دلفريب و هوسانگيز است كه گويى آنكه را ديده و دل به جانب او دارد به خود مىخواند . لبخندش اميد و شادى مىبخشد و نشاط مىآفريند .
ژاناتل (
janatelle
) اسقفى كه درگذشته به مناسبتى نامش را در ميان آوردم و از شخصيتهاى مهمّ ايميرت است چندان پاىبند مهرش شده كه سر از پا نمىشناسد . او دارا و دولتمند است و چندان سيم و زر و تحفههاى گرانبها نثار اين زيباروى نازآفرين
هامش
( 9 ) - دومين دورهء سلطنت باكرات سوّم تا سال 1668 ميلادى - 1047 خورشيدى مدّت گرفت .