شوق بسيار پيشنهاد او را پذيرفت ، و وقتى اتيا اظهار داشت براى حصول اين منظور مهم حاضر است شخصا واكتانگل را به قسطنطنيه ببرد دارژان چندان خوشحال شد كه چون تشكر زبانى را كافى ندانست خود را برپاى او انداخت . از روى ديگر اتيا براى اينكه هم زودتر منظور خود را عملى سازد و هم نيّتش مخفى بماند بيش از دو نفر همراه خود نكرد . سر شب از قلعه بيرون شد و در مدّتى كمتر از يك ساعت واكتانگل را از كورهراهها به اردوگاه دشمن رساند ، به دستور پادشاه مينگرلى بىدرنگ چشمان او را از حدقه بيرون كردند و همان شب وى را نزد ملكه فرستادند . دارژان چنان از اين حادثه متأثر و پراگنده دل گشت كه اراده و هوش و حواسش را باخت ، و اندك مدّتى بعد از سر بىخودى قلعه را تسليم كرد كه غارت شد .
كسانى كه قولشان محل وثوق است گفتند كه پادشاه كلشيد از قلعه كوتاتيس غنائم بسيار و پربها گرفت كه از جمله آنها ظروف و اوانى سيمين زياد بود . و نيز گفتهاند پادشاهان ايميرت چندان توانگر بودند كه همهء وسائل قصر آنها حتى پلهها از نقره بود . و اين گفته را آسان باور مىتوان كرد چه ايميرت از لحاظ طبيعى آبادان و پرنعمت ، و از همهء مواهب بهرهمند بود . افزون بر اين هم خود از لحاظ بازرگانى معتبر بود ، و هم همسايگان ثروتمند داشت . در آن سرزمين هنوز ضرب سكّه معمول نشده بود ، همچنان كه هنوز نيز سكّه به ندرت ديده مىشود .
پادشاه مينگرلى واكتانگل بدبخت پادشاه ايميرت و دارژان ملكهء شوم و زشتكار آن ديار را با خود برد ، اما دو كشيش قدسى مآب را كه براى مشورت و هدايت ملكه به ايميرت آمده بودند با حرمت و عزّت تمام پيش نايب السلطنه گرجستان باز پس فرستاد .
نام نايب السلطنه گرجستان شهنوازخان است « 6 » و نژاد از آخرين سلاطين اين سامان دارد ، و براى اينكه بتواند داراى اين مقام مهم شود مسلمان شده است . او دو زن عقدى دارد كه هر دو مسيحىاند ، اسم يكى مريم است و خواهر لوان پادشاه مينگرلى است ، و همان است كه من قسمت اخير اين حوادث را به نام او كردم . مريم پس از اينكه آگاه شد شيلاكه به چه دستان و ترفند برادرزادهء وى را از سلطنت
هامش
( 6 ) - شهنواز خان مدّت هيجده سال از سال 1658 تا 1676 ميلادى - 1307 تا 1054 شمسى نايب السلطنه بود .