به سلطنت آن كشور نشاند ، و دخترى از خواهرزادگان خود را نامزد او كرد ، و وعده داد عروس را پس از بازگشتن به گرجستان نزد او بفرستد . سپس آرخيل « 7 » (
archyle
) بزرگترين پسران خود را به پادشاهى ايميرت نشاند ، و در اين انديشه بود كه مشكل كار ومكى (
vomeki
) را چگونه به انجام رساند . زيرا از آن بيم داشت پس از عزيمت وى به گرجستان ، پادشاه مطرود و فرارى به اميد بازيافتن تاج و تخت از دست رفته از پناهگاه خود بيرون آيد و مايهء زحمت و دردسر پادشاهان تازه شود .
كوتزيا (
kotzia
) يكى از بزرگان ايميرت اين رنج را از دل نايب السلطنه برداشت . او خطاب به معاريف و سرشناسان قوم سوآن نوشت كه منظور نايب السلطنهء گرجستان دستگيرى و اعدام ومكى است ، و به هر كس كه وى را دستگير كند يا بكشد جايزهاى شايان مىبخشد . امّا اگر سوآنها او را همچنان در پناه خود بدارند ، وى با سپاه گران بدان سو مىشتابد و پس از گرفتن و اعدام كردن ومكى بر جان و مال هيچ يك از افراد آن قوم نمىبخشد .
بزرگان قبيلهء سوآن از اين پيغام تهديدآميز در هراس افتادند ، ومكى را گرفتند و كشتند ، و سرش را براى نايب السلطنة فرستادند . شهنواز خان بعد از اينكه از اين نظر آسوده خيال شد عزم مراجعت كرد . وى باكرات و واكتانگل دو پادشاه ايميرت را كه بينايى خود را بر سر سوداى سلطنت از دست داده بودند همراه خود برد تا مبادا پس از بازگشتن او دگربار به اميد بازيافتن سلطنت آشوب و فتنه برپا كنند . همچنين زنان برگشته بخت اين دو پادشاه تيرهچشم سيه ستاره را در كوتاتيس به جا گذاشت ، و اين افتراق و جدايى جان شكار و طاقتسوز را از آن انداخت تا پسرش پادشاه جديد ايميرت آسوده خيال بماند . امّا تقدير فتنهاى تازه برپا كرد ، چه پسر ارشد نايب السلطنة پادشاه تازه به تخت برآمدهء ايميرت چنان دلباخته و مفتون زن باكرات شد كه مىخواست به هر چاره كه ميسّر شود وى را از شوهرش جدا كند و به زنى بگيرد .
پس از عزيمت نايب السلطنه گروهى از بزرگان و سركردگان ايميرت بر ضد پادشاه جديد ، پسر شهنواز خان همدل و همداستان شدند ، برخى از آنان به سبب
هامش
( 7 ) - آرخيل از سال 1664 تا 1675 ميلادى - 1043 تا 1054 بر كاختى حكومت كرد . او در مدّت يازده سال فرمانروايى خود پنج بار با ايميرت جنگيد كه بار اول آن در سال 1665 بود .