ايميرت محروم كرده و پسرى را كه از نخستين شوهرش داشته به تخت نشانده است ، از شوهر خود به التماس درخواست كرد كه در صدد احقاق حق برادرزادهاش برآيد ، و دگر بار وى را به سرير سلطنت بنشاند . نايب السلطنه بر اين راى بود كه اين مشكل را به مدارا و تدبير بگشايد ، از آنكه ايميرت باجگزار عثمانى بود ، و وى خلاف مصلحت مىدانست بىاجازهء شاهنشاه ايران در اين كار مهم به زور و جبر متوسّل شود . اتّفاقا در اين هنگام موقعيّت و فرصت مساعدى پيش آمد ، توضيح اينكه پس از حمله بردن پادشاه كلشيد به ايميرت و داخل شدن سپاهيان دشمن به آنجا ، دارژان كه از خاندان نايب السلطنه و تربيت يافته او بود و شوهرش واكتانگل و همهء بزرگان دربارش به شهنوازخان پيغام فرستادند كه اگر وى پادشاه غاصب كلشيد را از سرزمين ايميرت براند آنان آرخيل (
archyle
) پسر ارشد وى را به سلطنت برمىدارند . شهنواز خان به شنيدن اين پيغام مضمون آن را به شاهنشاه ايران اطلاع داد و افزود : اگر شهريار اجازه دهد بىهيچ زحمتى در مدتى اندك ايميرت و كلشيد را متصرّف خواهد شد ، و شاه موافقت كرد . نايب السلطنه بىدرنگ به قصد آزاد كردن ايميرت و تصرّف مينگرلى از گرجستان بيرون شد و چون همين كه به مرز دشمن رسيد و حمله را آغاز كرد آگاه شد كه يكى از بزرگان صاحب نفوذ گرجستان بر ضدّ وى علم طغيان برافراشته و به كشتار و غارتگرى پرداخته است ناچار براى سركوبى ياغى و اعادهء آرامش و آسايش به گرجستان بازگشت ، وى را گرفت و كشت و دگربار سپاه به جانب ايميرت پيش راند . درباريان و بزرگان ايميرت كه نايب السلطنه را به يارى خود طلب كرده بودند چهار هزار تن سپاهى آماده ساخته بودند و فراهم آمدن اين عده براى كشورى كوچك و كمجمعيّت كارى خطير جلوه مىكرد ، شگفت اينكه روز به روز بر شمار ايشان افزوده مىشد زيرا بعضى از بيم ، و بعضى به شوق و اعتقاد به سپاهيان مىپيوستند . شهنواز خان هنگام دخول به سرزمينهاى مينگرلى و ايميرت با هيچ مقاومت روبهرو نشد ، شاهزاده ومكى (
vomeki
) چون جان خود را در خطر ديد به سرزمين سوآنها واقع در دامنههاى كوه قفقاز كه نيروى سوار نظام آسان نمىتوانست به آنجا تسلّط يابد پناه برد . نايب السلطنه پس از اين موفقيّتها به تاراج كردن و گردآورى غنائم جنگى در هر دو كشور پرداخت ، مىگويند كه همهء ظروف و اوانى سيمين و زرين و ديگر نفايسى كه كاخ خود را بدانها انباشته بود ، همه از اين غنايم بود . از آن پس نوادهء لوان (
levan
) برادرزادهء زن خود را كه وارث حقيقى سلطنت مينگرلى بود