تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
نزديك بود مطابق طرح اجرا شود ، امّا چون مشيّت ذات باريتعالى بر اين بود اين سه كه سالها در جنايات ليوان به وى يارى كرده بودند سزاى خود را ببينند ، درست در لحظه‌اى كه ساقى به نگهبان اشاره كرد لوان متوجّه خطر شد ، بىدرنگ خود را پايين انداخت و از ضرب و زخم نيزه نجات يافت . نگهبان گريخت امّا ساقى گرفتار ، و چندان شكنجه شد كه اسرار توطئه را فاش كرد . وى را شقه كردند ، چشمان يوسف را از حدقه بيرون آوردند . او بر اثر اين رنج جان شكار بسيار نپاييد و جان سپرد . پسر وى اكنون بر مينگرلى سلطنت مىكند . لوان از پيوند نامشروع و افتضاح‌آميز خود با دارژان خيانتگر ديوسيرت داراى دو پسر و يك دختر شد ، و اين هر سه به مكافات تبهكاريهاى پدر و مادرشان فلج بودند . لوان هر جا پزشكى سراغ داشت به معالجت ايشان فراخواند و سودمند نيفتاد ، و هر تدبير كه در تصوّر آيد براى بهبود آنان به كار برد و سود نبخشيد . كوشش پزشكان ته آتن و طبيب حاذق و معروف يونانى كه از قسطنطنيه آمده بود نيز اثر نكرد . پسر كوچك و دخترش در بيست سالگى مردند . پسر بزرگتر كه اسكندر نام داشت بيشتر زيست . دختر پادشاه گوريل را به زنى گرفت ، و پس از يك سال داراى پسرى شد اما پدرش لوان هنوز زنده بود كه درگذشت . لوان در سال 1675 مرد . شيلاكه پسرى را كه از شوهر نخستين داشت و مردم بر اين باور بودند كه او نيز از لوان در وجود آمده است جاى وى بر تخت سلطنت نشاند . او ومكى (
vomeki
) نام داشت و پادشاهيش بسيار نپاييد . كسى كه از سوى پادشاه ايران بر اين قسمت از گرجستان كه تحت حاكميّت ايران است فرمانرواست پس از اين‌كه كلشيد و ايميرت را گشود وى را از سلطنت خلع كرد . چون جريان اين وقايع روشنگر تاريخ مورد نظر است و شرح آن لازم مىنمايد به اختصار بيان مىكنم . اسكندر پادشاه ايميرت كه در سال 1658 درگذشت دو زن داشت . نخستين همسرش تامار (
tamar
) دختر پادشاه گوريل « 5 » بود . اسكندر چون به اين زن بدگمان شد وى را رها كرد . از او يك دختر و يك پسر داشت . پسرش كه در زمان حاضر
هامش
( 5 ) - اين پيوند در سال 1618 اتّفاق افتاد . امّا دو سال بعد از هم جدا شدند ؛ و زن در سال 1660 درگذشت .