تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
بدرفتارى بعضى از مقامات ، از وضع تازه ناراضى بودند ، و برخى ديگر از غرور و خشونتهاى كوتزيا كه پدرش او را به مقام صدارت عظمى نشانده بود رنجه و خشماگين بودند . چون نگرانى و ناخرسنديشان به حدّ نهايت رسيد نامه‌اى شكوه‌آميز به پاشاى آكالزيكه (
acalzike
) فرستادند و در آن نوشتند : در شگفتيم كه آن جناب چگونه بىاعتنا و بىتفاوت به وقايع اخير مىنگرند ، و عكس العملى نشان نمىدهند . نايب السلطنة گرجستان به ايميرت و مينگرلى حمله آورد ، پادشاه اين دو كشور را از تخت به زير آورد و به اسارت برد ، و كسان خود را به جاى آنان نشاند . اگر باب عالى تصميم كرده اين دو كشور را به ايران واگذارد تا به دلخواه خود اداره كند ، و يا از ترس قواى نظامى آنان اين تجاوز آشكارا و مهم را ناديده مىانگارد ما را از حقايق ، و نيّت واقعى خويش آگاه سازند تا به هر چه بر ما مىرود سر تسليم فرود آوريم . پاشا به شكايت كنندگان جواب داد : من جريان تجاوز نايب السلطنة گرجستان را به باب عالى گزارش كرده‌ام و هر ساعت در انتظار رسيدن جواب و دستور مىباشم ، و به محض وصول پاسخ شما را آگاه خواهم كرد . و چند روز بعد اطّلاع داد : پاسخ گزارش رسيده و دستور يافته‌ام پس از ملحق شدن سپاهيان پاشايان ارزروم و قارص به لشكريان مقيم آكالزيكه ، براى آزاد كردن آن سرزمين از زير سلطهء نايب السلطنه گرجستان بشتابم . بنابراين چندان كه مىتوانيد شما نيز لشكر بياراييد ؛ و نيز لازم است به هر تدبير كه ميسّر مىباشد كوتزيا را بكشيد تا چاره‌انديشيها و سپاه‌آراييهاى وى موجب تأخير يا عدم موفقيت ما نشود . سر دستهء ناراضيان و مخالفان شاه نو ، رئيس دربار سلطنتى و اسقف ژاناتل « 8 » (
janatelle
) بودند . اين دو يكى از نزديكان و محرمان كوتزيا را با خود يار كردند و به او وعده دادند اگر در اين مهم با آنها بكوشد دختر رئيس دربار سلطنت را به زنى به او خواهند داد ، به علاوه همهء زمينهاى متصرفى كوتزيا به او منتقل خواهد شد . ولى زمانى از اين امتيازات بهره‌مند مىشود كه كوتزيا را بكشد . آن بد كنش مرد خيانتگر اين شرط را پذيرفت ، و وقتى به درمان كردن او اشتغال داشت وى را كشت . بىدرنگ جريان واقعه را به پدرش اطلاع داد ، و او در
هامش
( 8 ) - شاردن به اشتباه سفرون ژناتل (sorphron jenathel) را كه رويهم نام اسقف معروف است دو نفر پنداشته است .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 269 | ژان شاردن / اقبال يغمايى