دارم محفوظتر خواهد بود . ته آتنها از وسائل حمل و نقل فقط دو اسب و يك ارّابه داشتند كه وسيلهء دو گاو كشيده مىشد . اثاثهء خانه و دو كودك را در ارّابه جاى دادند . پزشك غير روحانى بر يكى از اسبها نشست ، و بر اسب ديگر رفيق من كه بيمار بود سوار شد . با اين وسايل كم و ناتمام فرار ما به كندى و سختى انجام مىگرفت . من و دو روحانى ته آتن دنبال ارّابه پياده مىرفتيم . بردهها و نوكرها نيز مانند ما پياده مىرفتند . يكى از روحانيان براى نگهدارى خانهها در محل باقى ماند ، زيرا هزاران چيز را به جا نهاده بوديم ؛ از جمله كتابها و دفاتر و كاغذ و ابزار محاسباتى من كه به سبب نبودن وسايل حمل و نقل در خانه ما مانده بود . اينها چيزهايى بود كه نه به كار مهاجمان ترك مىخورد نه به درد دزدان كلشيدى . آن مرد روحانى كه نگهبانى خانه را قبول كرده بود همين كه آشوب و غوغاى مهاجمان عثمانى را مىشنيد به جنگل مجاور پناه مىبرد و شامگاه به خانه بازمىگشت .
پيش از اين اشاره كردم كه ستيز و آويزهاى كلشيديان و همسايگانش جنگ واقعى نيست ؛ مانند راهزنان غارت مىكنند ، و متوقّف مىشوند . از اينرو حملات و تهاجمات آنان دوام ندارد ، و غالبا پس از مدتى كوتاه آرام مىشود . در چنين موارد يك يا دو نفر را براى نگهبانى و محافظت هر خانه جا مىگذارند تا از دستبرد همسايگان و فقيران به انبار غلات و شراب و ديگر چيزهاى آنان كه قادر به بردن آنها نبودهاند جلوگيرى كند . اين محافظان از بخت بد گاهى غفلة به چنگ دشمن مىافتند ، اما اين حالت به ندرت روى مىدهد . زيرا آنان به محض اينكه احساس خطر كنند به محلّى امن يا به جنگلهاى انبوه كه براى پنهان داشتن آنها جاى مناسبى است پناه مىبرند .
فرار جمعى انبوه مردمان بينوا و تنك مايه به راستى غمانگيز و دردآفرين است .
در چنين اوضاع زنان ناچارند كودكان خود را در بغل بگيرند و بستههايى را كه محتوى لباس يا خوراك و يا چيزهاى ديگر است حمل كنند . مردان نيز بايد بيش از حدّ توان و طاقت خود زحمت بكشند . پيرزنان و پيرمردان و كودكان از بىحالى و بىرمقى جا به جا از پا مىافتند ، شيون و ناله مىكنند و ديگران را به يارى خود مىخوانند . ديدن اين مناظر رقتانگيز دلها را كباب مىكند . تنها دل مهاجمان ددصفت از مشاهدهء اين منظرههاى دلخراش و وحشتناك كه خود به وجود آورندهء آنها مىباشند متأثر نمىشوند . من نيز اعتراف مىكنم كه از ديدن اين مناظر جان شكار نه ناله و شيون كردم و نه گريستم ، زيرا چنان قلبم زير بار گران بلا و اندوه فشرده شده
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 259
مساهمون: ژان شاردن
ص٢٥٩