تسليم نكردم . اين دو هيچ كدام به جلب رضاى من نكوشيدند شاه گفت چون در ايّام جنگ بر امور نظارت كلّى ندارم و اعيان و اشراف به ميل خود عمل مىكنند ، نمىتوانم بفور تحقيق كنم ، امّا در فرصت مناسب آنچه را كه از شما غارت كردهاند مىگيرم و پس مىدهم . اسقف اعظم نيز همين وعدهها را داد ، و به جاى اينكه در اعادهء خسارات من بكوشد ، به دلدارى و تسلاى خاطرم پرداخت . در عين حال هر كدام يكى از بزرگان را مأمور رسيدگى و استرداد اموال غارت شدهء من كرد .
آنچه ضمن اين شرفيابى شاق و اجبارى بر من آشكار شد اين بود كه داديان پادشاه كلشيد در غارتگرى اموال من در روز پيش سهيم و شريك بوده است ، و يك سوّم آنچه به غارت رفته نصيب وى شده است . اين كشف بيش از پيش مرا به احوال و آثار و حقايق سرزمينى كه بدان پا نهاده بوديم آگاه كرد ، و دريافتيم چنين حوادث در اين سرزمين نفرين شده و لعنتى چه آسان روى مىدهد . به عبارت سادهتر ظهور چنين وقايع امرى اجتنابناپذير است .
دو نفر صاحب مقامى كه مأمور تحقيق دربارهء غارت اموال ما شده بودند شب به خانهء ما آمدند . لازم بود به افتخار ورود ايشان هديهاى تقديم كنيم و كرديم . وعده دادند كه از بامداد روز بعد به جدّ به تعقيب و كشف ماجرا مىپردازند ، امّا غروب روز بيست و ششم اطّلاع دادند با همهء كوششها و تدابيرى كه به كار بردهاند موفقيتى نصيبشان نشده ، و بيش از اين نيز نمىتوانند قضيّه را دنبال كنند ؛ زيرا تركان به خاك كلشيد تجاوز كردهاند ، قتل عام مىكنند ، آتش مىزنند و پيش مىآيند ؛ و ايشان ناچارند بدون فوت وقت نزد خداوندگار خود برگردند .
من چنان دژم و پراگندهدل و پريشانخاطر بودم كه از شنيدن اين خبر غم بر غمم نيفزود ، امّا هيأت مبلّغان ته آتن سخت مضطرب و نگران شدند زيرا هجوم تركان مسلمان و متعصّب براى ايشان شوم و پر خطر بود ، و براى اينكه گرفتار بلاها و مصيبتهاى گران گزند تازه نشويم مهيّاى فرار گشتيم . در اين هنگام غريو غرش دو توپ به گوشمان رسيد . نگهبانان قلعهء روك (
ruchs
) به منظور آگاه كردن مردم از هجوم تركان به اين تيراندازى اقدام كرده بودند . بر اثر اين هشدار همهء مردم به هم برآمدند و آمادهء فرار شدند و ديرى نگذشت كه تمام مردم به كوه و ديگر نقاط امن و مستحكم پناه بردند . سحرگاه روز بيست و هفتم ما نيز مانند ديگران گريختيم . من از اموالى كه در محلهاى مختلف پنهان كرده بودم هيچ نگرانى نداشتم و يقين داشتم از آنچه با خود