تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
خطر نمىهراسند ، و از رفتن به سرزمينهاى دور و ناآباد بيم نمىكنند . صرف غذا دو ساعت مدت گرفت . هنوز نيمى از وقت نگذشته بود كه ملكه يك گيلاس شراب فرستاد و پيغام داد اين گيلاس خاص وى است و نخست خود لب به آن زده است و اين افتخارى است كه نصيب من كرده . بدين‌سان سه بار مرا قرين مباهات فرمود ، و وقتى مشاهده كرد كه من آب به شراب مىآميزم در شگفت شد و گفت هرگز چنين چيزى نديده است . او و زنان دربارش همه شراب خالص و به مقدار زياد مىخوردند . وقتى غذا تمام و سفره برچيده شد غلامى را كه تركى مىدانست پيش من فرستاد و پرسيد آيا با خود ادويه و چينى نياورده‌ام . شش يا هفت بار پيغامهاى مشابهى داد و هر بار چيزهايى همانند اينها طلب مىكرد ؛ و من در دل انديشيدم كه اين زن خسيس طبع و گرسنه چشم - اگر جرأت كنم ملكه‌اى مقتدر و محتشم را چنين بخوانم - مرا به اميد جلب منفعت به سراى خويش مهمان كرده است . به همهء پيغامهايش جواب منفى دادم . در آخر رنجيد و به خشم آمد و پيغام داد بنابراين دستور مىدهم همه محمولات و بارهاى شما را بازرسى كنند . جواب دادم هر چه دلشان مىخواهد بكنند . اين جواب را از آن گفتم كه مبادا اعتراض من آتش حرص و طمع و غضب او را دامن بزند و تيزتر كند . همچنين مىخواستم ترس و وحشت خود را بپوشانم . نمىدانم جواب مسالمت‌آميز در او چه تأثير كرد كه پيغام فرستاد سخن به شوخى گفته و قصد بازرسى محمولات مرا ندارد . گرچه گفته‌اش را ظاهرا باور كردم و دلم اندكى آرام شد ، اما همين كه صرف غذا پايان گرفت ، از يكى از افراد ته آتن كه با من آمده بود خواهش كردم رفيقم را از آنچه ميان من و ملكه رفته بود آگاه كند و احتياط لازم را به جا آورد ، و خود را براى مقابله با هر پيشامدى آماده سازد . ملكه پس از خاتمه يافتن ناهار دوباره سخن از زن دادن من در ميان آورد و گفت همسرى كه براى من در نظر گرفته چنان زيباست كه هرگز هيچ چشمى همانند او نديده است ، و ممكن است به همين زودى وى را به ديدار من بياورد . من همان جوابى را كه قبلا به او گفته بودم تكرار كردم و گفتم كه مردان روحانى مسيحى هرگز زن نمىگيرند ؛ جدا از اين گفت و شنود اجازه گرفتم مرخص شوم . از بخت بد درست در لحظه‌اى كه مراسم توديع به عمل مىآمد نگاه ملكه به جامهء ظريف و سفيدى كه در زير لباس كهنه‌ام پوشيده بودم و مانند آن در مينگرلى نبود افتاد . نزديكم شد ، با دستش آستينم را تا آرنج بالا زد و چند لحظه بازويم را در دستش گرفت و با يكى از زنان