دربارش به صحبت پرداخت . با اينكه تبسمى دلنواز بر لب داشت و گشادهرو و مهربان مىنمود ، من در باطن احساس دلواپسى و نگرانى كردم و از ظاهر نوازشگرش لذت بردم . آنچه بيشتر مايهء ناراحتيم بود اين بود كه وى با من سخن مىگفت ، و معنى گفتههايش را نمىفهميدم ، و نمىدانستم در حضور آن جمعيت با چنان زن بىشرم و وقيح كه جان همه به دست او بود چگونه رفتار كنم . با وجود اين تا آن موقع فقط تشويش خاطر داشتم ، ولى هنگامى كه ملكه به زامپى نزديك شد و خطاب به او گفت : شما دو نفر مرا فريب مىدهيد ، من ميل دارم كه شما بامداد روز يكشنبه با هم پيش من بياييد . و اين راهب تازه رسيده براى من سرود قداس بخواند سخت متوحش شدم . رئيس گروه مبلغان مىخواست جوابش را بدهد ، اما ملكه پشت به ما كرد ، و اجازه يافتيم كه به خانهء خود بازگرديم .
در حالى به خانه بازگشتم كه سخت متفكر و انديشناك و غمگين بودم .
سخنانى كه ميان من و ملكه رفته بود مرا به وحشت انداخت كه مبادا طغيان آزمندى وى را به كارهايى برانگيزد كه خسارتها و خطرهاى بزرگى براى من به بار آورد .
زامپى اظهار داشت كه ملكه عنقريب زهر خود را به كام ما خواهد ريخت ، و هر بدى كه از دستش برآيد در حق ما انجام مىدهد . از اينرو من از همان ساعت به پنهان كردن اجناس قيمتى آغاز كردم . نخست در يكى از اتاق تهآتنها حفرهاى به گودى پنج پا كندم و صندوقى كه در آن ساعتهاى بزرگ و كوچك جواهرنشان جاى داشت در آن حفره نهادم و به خاك پوشاندم . سپس تصميم كردم در گوشهء كليسا گودال ديگر حفر ، و يكى ديگر از صندوقهايم را در آن پنهان كنم ؛ اما زامپى به من توصيه كرد گور يكى از ته آتنها را كه شش سال پيش درگذشته بود بشكافم و صندوق را ميان باقى ماندهء استخوانهاى متوفّى مخفى كنم . پروردگار كه همواره در تنگناها و مضايق زندگى مرا از خطرها و پيشآمدهاى ناگوار نگهبانى فرموده از اجراى اين نقشه بازداشت و به مصلحت نزديكتر آن ديدم كه پشت در كليسا حفرهاى مانند گودالى كه در خانهء آن ته آتن كنده بودم حفر كنم ، و يكى از صندوقها را كه محتوى دوازده هزار دوكاى طلا بود در آن پنهان سازم . سپس يك شمشير و يك قدارهء گوهرنشان و گرانبها را زير تودهء كاهى كه روى بام اتاق خودم بود مخفى ساختم . بعضى چيزهاى كوچك و گرانقيمت را هم من و رفيقم پيش خود نگهداشتيم . اشياء كمبها را به آباء ته آتن سپردم تا نگهدارى كنند .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 252
مساهمون: ژان شاردن
ص٢٥٢