روز بيست و پنجم بود كه ملكه آيات رحمت خود را بر من نازل كرد . آن روز يكشنبه بود . من پاسى از روز را به خواندن دعا و استغاثه به درگاه خداى بىهمتا گذرانده بودم و اميد داشتم بر اثر عنايت الهى از شر بدانديشيهاى آن زن خوشظاهر ديوسيرت نجات يابم ، و در بسته به رويم گشاده شود . بيم از بردگى و مرگ چنان سرگشته و بىتابم كرده بود كه يارا و جرأت پناه بردن به آستان ذات پاك يكتا را نداشتم ، و در مقام مقايسه رضا بودم به اسارت تركان درآيم ، و گرفتار يك زن كلشيدى مخصوصا اين زن پتياره كه مانند مده (
mede e
) شوم و بدسيرت بود ، نشوم . اما تقدير و قضا و قدر بر خلاف دلخواه من بود . تازه از ناهار خوردن دست كشيده بوديم كه كسى به رئيس گروه مبلّغان خبر داد كه دو نفر از بزرگان او را مىطلبند . اين دو همسايهء ته آتنها بودند . زره بر تن داشتند ، مجهز به سلاح ، و سوار بر اسب بودند . سى نفر سوار و پياده نيز همراهشان بود . اينان نيز همه مسلح بودند . چون زمان جنگ بود رئيس گروه مبلّغان از آمدن آنان تعجّب و ابراز نگرانى نكرد . دو مرد متشخص به زامپى گفتند كه مىخواهند با او و اروپاييان تازه رسيده گفتگو كنند . آنگاه از زبر زين به زير آمدند و جلو در به انتظار ايستادند . زامپى من و دوستم را احضار كرد . رفتيم . در نخستين لحظات ديدار نسبت به اين دو گمان بد نمىبردم ، اما دمى چند بيش نگذاشت كه دانستم نيّت بد در سر دارند ، زيرا همين كه نزديكشان رسيديم گماشتگان آن دو ما را گرفتند و به مبلّغان گفتند اگر مىخواهند جانشان در خطر نباشد در كار آنان مداخله نكنند ، و اگر حركتى از ايشان سر زند كشته خواهند شد .
رئيس گروه مبلّغان ترسيد و بىدرنگ گريخت ؛ اما ديگران ترجيح دادند كه ميدان را خالى نگذارند و ما را به دست آنان رها نكنند . آن مرد جرّاح غير روحانى به پشتيبانى ما برخاست و با اينكه لبهء تيز تيغ آنان را بر گردن خويش احساس كرد دست از حمايت ما برنداشت . گماشتگان ما را نيز به سختى شكنجه و بازداشت كردند اما يكى از آنان دست از جان شست و با كارد بلندى كه به كمرش بسته بود به سختى از خود دفاع كرد . او را كه تنها بود به ضرب نيزه خستند و به درختى بستند .
اين نابكاران بدگوهر پس از اين بىرحميها گفتند كه بايد همهء محمولات و اثاثهء ما را بازرسى و جستجو كنند ، جواب دادم : شما اختيار تام و تمام داريد . ما دو مرد روحانى هستيم و جز مقدارى كتاب و دفتر چيزى با خود نياوردهايم و نداريم . ما همهء آنها را به شما نشان مىدهيم و التماس مىكنيم كه ناكرده گناه آزار و شكنجهمان