دريافتند كه مردمان اين كشورها حاضر به پذيرفتن مسيحيّت به آيين كليساى غربى نمىباشند ، و نيز كثرت مراجعه بيماران به ايشان مايهء زحمت و دردسرشان بود محل سكونت خود را رها كردند ، و همهء خانههاشان به مرور زمان ويران شد .
آباء مبلّغين مسيحى ته آتن كلشيد اظهار مىداشتند آنان نيز از وضع موجود رضايت ندارند و به همان دلايل مىخواستهاند كه اين سرزمين را ترك كنند . اما چون كليساى روم اهتمام و اعتقاد كامل دارد كه به همت ياران با ايمان و سخت پيمان خود رايت مذهب كاتوليك را در اقطار جهانى برافرازد ، و نيز خود آنان مايلند مقامات برجستهء كاتوليك را در رسيدن به اين آرزوى بزرگ يارى كنند ، هنوز كلشيد را ترك نكردهاند .
وقتى به سيپياس رسيدم چهار تن از آباء ته آتن در آنجا بودند . سه نفرشان جامهء روحانيت به تن داشتند و يكى لباس معمولى پوشيده بود . شخص اخير ، هم پزشك بود و هم جراحى معروف . و آن سه ديگر هم مبلغ دين بودند ، و هم پزشكى حاذق و خدمتگر مردمان . رهبانان مىگفتند كه فعاليتهاى مذهبى آنان منحصر به غسل تعميد كودكان است . همچنين مىگفتند مردم اين ديار يا اصولا مراسم تعميد كودكان خود را به جا نمىآورند يا ناقص و ناتمام عمل مىكنند ، و نيز اظهار مىداشتند به اعتقاد مردمان كلشيد ، اروپاييان بر دين مسيح نيستند ، زيرا نه مانند آنان حرمت روزهاى متعدد پرهيز را نگه مىدارند ، و نه مثل آنها از تصاوير مقدس مىهراسند ، و نه براى آنها احترامى قائلند . حتى بردههاى خاص آنها در مراسم ايشان شركت نمىكنند . آنان مىگفتند هرگز موفق نشدهاند يكى از آنها را به شركت در مراسم مذهبى سرود قداس ، يا در تشريفات آيين تقديس نان و شراب رضا نمايند .
من بارها شاهد و ناظر بودهام كه چگونه بچهها را تعميد مىدادند . آنان هر بچه را كه در خانه مىيافتند ، و كودكان هر خانواده را كه از مدتها پيش به آنجا رفت و آمد نكرده بودند ، و خلاصه هر طفل را كه يادشان نبود تعميد دادهاند يا ندادهاند ، تعميد مىدادند . من روزهاى بسيار در جاهاى مختلف همراه و همگام رئيس گروه مبلغان بودم و مىديدم وى در اين كار چه سعى بسيار مىكرد . وقتى طفل بيمارى را براى مداوا نزد او مىبردند ، براى اينكه نخست بدون توجه بستگان او مراسم تعميد را دربارهء وى به جا آورد به بهانهء اينكه بايد اول دست خود را بشويد دستور مىداد طشتكى پر از آب بياورند . پس از اينكه دستهايش را مىشست بىآنكه آنها را
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 246
مساهمون: ژان شاردن
ص٢٤٦