بازگشتند و خبر آوردند كه ابخازيها بىآنكه بدين شهرك درآيند از پانزده ميلى آن گذشتهاند ؛ آنارگى آرام است ، و امور جريان عادى دارد . زامپى فرمان داد قايق را به سرعت هر چه تمامتر به طرف شهرك آنارگى برانيم تا پيش از آنكه هوا روشن شود و رفت و آمد مردمان در گذرگاهها آغاز شود به آنجا برسيم ، و محمولات قايق را پيش از آنكه كسى ببيند پياده كنيم . اين كار موافق دلخواه انجام يافت و در خانهء مرد دهقانى فرود آمديم . خانهاش خوب و دلپذير بود . چند صندوق داشتيم كه بزرگترين آنها پر از كتاب بود . زامپى به من آموخت كه آن را به بهانهء يافتن چيزى در حضور صاحبخانه باز و خالى كنم تا وى گمان نبرد در اين صندوق و صندوقهاى ديگر چيزهاى گرانبهايى جا دادهام . من دستور زامپى را به كار بستم ، و صاحب خانه وقتى كتابها و دفترها را ديد با شگفتى تمام باور كرد كه ما مبلّغ مذهب مسيح هستيم ، و در صندوقهاى ديگر نيز جز كتاب چيزى نيست ؛ و در جواب كسانى كه هويت ما را مىپرسيدند مىگفت : همه راهب و مبلّغ دين هستند .
روز نهم يك مرد ته آتن غير روحانى كه تنها پزشك و جراح كلشيد بود به ديدن ما آمد . چون پادشاه و درباريان و ديگر بزرگان به مناسبت شغل مهمى كه داشت همه به وى احترام مىنهادند خويشتن كام و خودپسند شده بود . وى نه به آباء مسيحى اعتنا داشت و نه به رئيس و هيأت مبلّغان دينى . رفتار و گفتارش ناهنجار و زننده بود . با اين همه من موافق توقع و دلخواهش از او پذيرايى كردم . وى وعده داد چندان كه بتواند به ما كمك و مساعدت كند . افزون بر اين به محض اينكه از ابخازيان و نزديك شدن ، و اعمال آنان خبرى موثّق مىشنيد ما را آگاه كند . راست اين است كه وفا به جا آورد ، و روز پانزدهم به ما خبر داد كه روز پيش وقتى در حضور پادشاه بوده خبرآوران به سلطان خبر آوردهاند كه ابخازيان هزار و دويست تن را به اسارت گرفته مقدار زيادى گوسفند و چهارپا غارت كردهاند ، خانهء يكى از ته آتن را ويران ساختهاند ، و سه تن از غلامانش را ربودهاند . همچنين پزشك خبر آورد كه پادشاه كلشيد پس از شنيدن اين خبرهاى وحشتانگيز همراه دو تن از نزديكانش نامهاى گلهآميز به پادشاه ابخاز نوشته ، و در آن سخت تهديد كرده كه وى به بهانهء يارى رساندن به كلشيديان در برابر تهاجم تركان به اين سرزمين وارد شده ، و نه تنها كمك نكرده بلكه اتباع وى بسيارى از مردم كلشيد را كشته و اموالشان را به غارت بردهاند .
پزشك پس از نقل اين خبرها ما را به خانهاش در سيپياس (
sipias
) دعوت