تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
شود . از اينها گذشته ، اين كشتى زودتر از دو ماه به مقصد كافا راه نمىافتد ، تا آن هنگام فصل توفان درياى سياه فرا مىرسد ، و گذشتن از آن حتى براى كشتيهاى نو و مجهز خالى از خطر نيست . به فرض اين‌كه همه اين خطرها را پشت سر نهاديم و سالم به كافا رسيديم چهار ماه مدت مىگيرد كه به قسطنطنيه برسيم . پس از اين مدت دراز ، دگربار به مبدأ سفر پيوسته‌ايم ، و براى بيرون شدن از سرزمين تركان بايد از نو خود را براى تحمّل مصائب و متاعبى كه تلخى آنها از جان كندن فزون‌تر است آماده كنيم . چه حديث مواجهه با مأموران گمرك و ماليات ، مصيبت و عذابى جان شكار است كه حتى يادآورى آن موى بر اندام راست مىكند . بنابراين خطرات احتمالى سفر مينگرلى هر چند عظيم نمايد هزار ره از خطرات مسلّم بازگشت به قسطنطنيه كمتر است . دلائل من ظاهرا در نظر جناب مارى ژزف زامپى مقبول و پسنديده افتاد ؛ تسليم شد ، و اجازه داد بارهاى خود را از كشتى به قايق منتقل كنيم . قايقى كه خدمتگر من جناب مطران را با آن به بندر آورده بود دراز و عريض بود ، و گودى آن از حدّ معمول فزون‌تر بود . همهء محمولات خود را با كليهء خواربارى كه به مبلغ صد اكو خريده بوديم به قايق منتقل كرديم . از جناب مطران خواهش كردم مقدارى از اجناسى را كه كلشيديان بدان نياز دارند بخرد تا در آن جا با اجناسى كه ما به آنها احتياج داريم مبادله كنيم . زيرا چنان كه گفتم در آن‌جا پول جريان نداشت ، و داد و ستد به صورت مبادلهء كالا انجام مىشد . نقل و انتقال محمولات ما به قايق پيش از ظهر پايان پذيرفت . از اين‌كه از آن پس به ماندن در آن كشتى لعنتى مجبور نبودم ، دلم لبريز شعف و شادمانى بود . همچنين ناچار نبودم اسارت و بدبختى بيچاره مردمانى را كه به صورت برده خريد و فروخت مىشدند ببينم ، و بوى بد و نفرت‌انگيزى را كه از بدن چركينشان برمىخاست ببويم . اين كشتى در حقيقت زندان بردگان بود . شامگهان اين تيره‌بختان سيه ستاره را دو به دو با زنجير به هم مىبستند ، و بامدادان زنجير از دست و پايشان مىگشودند . صداى دلخراش بستن و باز كردن اين زنجيرهاى لعنتى جان مرا بسان سوهان مىسود . هر روز صبحگهان زبانهء سركش آتش از ساحل ديده مىشد ؛ و اين نشان اين بود كه دارندگان برده يا چيزهاى ديگر براى فروختن آنان به كشتى مىآيند . ناخدايان قايقهايى به ساحل مىفرستادند ؛ صاحبان كالا در آنها مىنشستند و به كنار سفينه مىآمدند ، سپس معامله انجام مىگرفت . درگيرى جنگ در كلشيد مايهء رونق داد و ستد