تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
وقتى همه مسافران در كشتى فراهم آمدند كوشش بسيار كردم مگر مقدارى بيسكويت ، نان خشك ، برنج ، كره ، پياز ، سبزى خشك از ايشان بخرم ، هيچ كس حاضر به فروختن اينها نبود ، زيرا بازگشت به كافا وحشت عجيبى در دل آنان افگنده بود . اما به هر روى با صرف پول زياد ، شصت ليور نان خشك ، كمى سبزى ، هشت ليور كره ، دوازده ليور برنج خريدم . گرچه اين مقدار مواد خوراكى براى مصارف شش تن غير كافى و اندك بود ، اما به هر روى اگر با صرفه‌جويى و احتياط تمام مصرف مىشد مىتوانست مدتى كفايت كند . در كشتى ما مقدار زيادى ماهى خشك وجود داشت ، و ما به جاى اين‌كه در روزهاى آينده از لحاظ مواد خوراكى ، سخت در تنگنا نيفتيم غالبا از اين ماهيها استفاده مىكرديم . اندك اندك كسان و همراهانم به خوردن ماهى خشك بدون نان عادت كردند ، و اين غذا به مذاقشان بد و ناگوار نمىآمد ، و من از اين جهت خيالم راحت شد . روز بيست و هفتم وقتى رئيس گروه مبلّغان ته آتن نيامد ، و از او خبرى نرسيد ، و مردّد بودم چه كنم ، با همراهان و خدمتگرانم به مشورت نشستم ، و پس از گفت و شنود مختصر به آنان گفتم : به عقيدهء من يكى از شما بايد به جايگاه اقامت هيأت مبلغان برود ، و رئيس آنان را به اين‌جا بياورد ، باشد پيش از آن‌كه مشكلات ما به بن‌بست انجامد گرهى از كار فروبسته‌مان بگشايد ؛ زيرا در اين ماجراى پر خوف و پر خطر جز او هيچ كس نمىتواند به ما كمك مؤثر بكند . بيم از نقصان مواد خواربار ، و مشكلات و خطرات ديگر آسان آنان را به پذيرفتن اين پيشنهاد رضا و متقاعد كرد ، و يكى از آنان اين مأموريت را پذيرفت . در اين هنگام كنار كشتى ما قايقى از آن آنارگىها (
anarguie
) لنگر انداخته بود . آنارگ آبادى كوچكى در ساحل دريا بود . و اين قايق براى بردن نمك به اين‌جا آمده بود . خدمتگر من كه داوطلب انجام دادن اين مأموريت شده بود در اين قايق نشست . به وى چهار دوكاى طلا و نقره و مقدارى اجناس خرازى دادم ، همچنين همه سفارشنامه‌هايى را كه قبلا از آنها ياد كرده‌ام به وى سپردم تا به رئيس گروه مبلغان بدهد . اين همه توصيه‌نامه‌ها و سفارشنامه‌هايى را كه دوستانش نوشته بودند ، بدين اميد برايش فرستادم كه شايد بىدرنگ به كمك و رهايى ما بشتابد . ضمن نامه‌اى جداگانه متضرعانه از وى التماس كردم كه هر چه زودتر به نجات ما بيايد . و نيز