كم از درباريانش ندارد . سه سال پيش وقتى از ايتاليا به محل سكونتم بازگشتم ، هداياى زيادى براى او و همسرش ، وزيرش ، و بزرگان دربارش آوردم . وى به گمان اينكه هنوز چيزهايى دارم كه به او ندادهام مأمورى به خانهام فرستاد ، آنچه از وسايل زندگى و شخصى داشتم به غارت برد . افزون بر اين ، با اينكه پزشك خاص شاه و وزير و درباريانش بودم ، وزيرش مرا به طمع گرفتن نفايس ديگر به زندان افگند ، و زنجير به گردن ، و غل به پايم نهاد ، و تا چهل اكو به رشوت نستاند رهايم نكرد . آقايان ، دوستان عزيز ، اين حقايق غير قابل انكار مرا وادار مىكند به تأكيد تمام به شما بگويم هر چه زودتر به قسطنطنيه بازگرديد كه در اين راه بيم جان در ميان است . با وجود اين اگر ، همچنان عزم جزم كردهايد كه به كلشيد سفر كنيد اينك من و شما . چندان كه بتوانم در حراست جان و اموال شما مىكوشم و اميدوارم بدون رويارو شدن با خطر به مرز ايران برسيد .
در آن حال نمىخواستم و نمىتوانستم گفتههاى مطران ، رئيس گروه مبلغان ته آتن را ارزيابى و سبك سنگين كنم . مىدانستم كه سفر كردن به سرزمين كلشيد براى من و همراهانم خطرهاى عظيم در پى دارد كه جان به در بردن از آنها آسان نيست ؛ اما نمىدانم از چه رو نوعى خوشبينى كه خودم نيز ماهيّت و علّتش را نمىدانستم در دلم پديد آمده بود . از روى ديگر بلايا و مصايبى كه در آن لحظه در نظرم جلوه مىكرد به راستى عظيم و طاقتسوز بود . براى اينكه مطران را به موقعيّت پرخطر و وحشتانگيز خود كاملا آگاه كنم ، به وى گفتم : من به مخاطرات جانفرسايى كه به احتمال قريب به يقين هنگام عبور از سرزمين كلشيد بدانها گرفتار مىآييم واقفم ، اما اين خطرها با همهء سنگينى و عظمتش در برابر مصائبى كه در بازگشتن به قسطنطنيه مسلما بدانها گرفتار خواهيم شد چون كاه در برابر كوه مىنمايد ، و به هر روى قابل تحمل است . به زامپى عرضه داشتم كه ما براى بازگشتن به كافا خواربار نداريم ، و اگر خطر ديگرى پيش نيايد ، از رنج گرسنگى خواهيم مرد . افزون بر اين كشتى حامل ما كهنه و فرسوده است . هر روز انبوهى از بردگان پير و جوان و زن و مرد را بر آن سوار مىكنند ؛ سرنشينانش چندانند كه حتى بر عرشهاش از ميان انبوه جمعيت آسان گذر نمىتوان كرد . از بامداد تا شامگاه بر اين كشتى فرسوده كه ديرى به آخر عمرش نمانده گروه گروه ابخازيها و مينگرليهايى سوار مىشوند كه جانوران گزنده همراه دارند ، و بيم آنست كه بعضى از بيماريهاى واگير از جمله طاعون ، دامنگير همهء سرنشينان كشتى
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: ژان شاردن
ص٢٣٨