تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
گرديم . تصوّر اين پيشامد سخت مرا در وحشت افگنده بود . وقتى فكر مىكردم در اين بازگشت احتمال خطر غرق شدن در دريا ، رنج و درد گرسنگى ، و سختيها و محنتهاى ديگر در ميان است از شدت درد به خود مىپيچيدم . رنج جانكاه‌تر اين‌كه اگر از اين بلاها جان به در مىبردم و سلامت به كريمه مىرسيدم ، دوستان و آشنايان سرزنشم مىكردند كه چرا پس از گذشتن و پشت سر نهادن آن همه مضايق كه بر سر را هم بوده دگر بار بازگشته‌ام . آرى ، پيش از اين واقعه شادمان بودم كه اگر براى بيرون شدن از خاك عثمانى تدبيرها به كار برده و رنجها تحمل كرده‌ام بارى نامراد نشده‌ام ؛ اما اكنون چه ، و پس از اين فرار پر خوف و بىحاصل به چه اميد خويش را خوشدل بدارم . اضطراب و دلواپسى من زمانى فزونى گرفت كه شاهد وحشت و ناراحتى همراهان و كسان خود شدم . آنان بر اثر وحشت از اين حادثهء پر مخافت به زمين و زمان ، به سرنوشت و تقدير نامساعد خود ، به سرزمينى كه تصادف ، ما را به آن‌جا افگنده بود ، به آنان كه ما را به سفر كردن از راه درياى سياه تشويق كرده بودند ، نفرين مىكردند و دشنام و ناسزا مىگفتند . بارى ، چنان در درياى اندوه و حسرت و ناكامى غوطه‌ور بودم كه براى نجات خود و همراهانم راهى نمىيافتم ، و تن به تقدير سپردم . اما در چنين ناآراميها و از پا افتادگيها خداى مهربان نور اميد در دلم برافروخت . من هم به سخنان نويددهنده و آرامش‌بخش لختى دل خدمتگران و همراهانم را اميدوار كردم . آنان مدتى خاموش شدند ؛ زمانى زبان از نفرين كردن و ناسزا گفتن فرو بستند ؛ اما وقتى دگربار عفريت گرسنگى و هيولاى مرگ را برابر نظر خود مجسم ديدند زبان به دشنام گشودند . روز بيستم مسافران كشتى ما و سرنشينان كشتيهاى ديگر سوار شدند . سوداگران چشم پوشيدن از سود سوداگرى نمك ، پشم ، بدل چينى و امثال آن را بر اسارت به دست ابخازيان خونخوار ترجيح نهادند . مهاجمان تبه‌گار كاملا نزديك شده بودند ، چنان كه ساعت ده شب به بازار آتش درافگندند ، و ما شعله‌هاى سركش آتش را از كشتى مىديديم ، و بامداد روز بعد گروهى براى مشاهدهء آثار تهاجم متجاوزان وحشى از كشتى به محل بازار رفتند از آن همه جنب و جوش و كالا جز توده‌هاى عظيم خاكستر چيزى نديدند ، و سكوتى غم‌افزا سراسر آن ميدان گشاده دامن را فرا گرفته بود .