تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
گمان مىبردم در آن كناره خانه‌هاى خوش منظرى خواهم ديد و مىتوانم هر چه مىخواهم بخرم و هم صحبت و آشنايان با ذوق و خوش‌زبانى خواهم يافت ؛ اما از آنچه مىجستم هيچ نيافتم . شگفت اين‌كه با اين‌كه هفت كشتى در بندر لنگر انداخته بود بندر كاملا سرد و خاموش بود . سراسر بندرگاه ايسگائور پوشيده از جنگلهاى انبوه و درختان بيخ‌آور و تناور و سر درهم آورده است . در فاصلهء صد قدمى ساحل ميدانى به درازاى دويست و پنجاه گام و به پهناى پنجاه قدم وجود دارد و اين ، بازار و محل خريد و فروخت و داد و ستد كلشيديهاست . در اين ميدان گذرگاهى است كه در هر دو طرفش در حدود صد كلبه ساخته شده ، اين كلبه‌ها همه از شاخه‌هاى به هم بافتهء درختان درست شده ، و متّصل به هم است . صاحبان كلبه و كالا كه بازرگانانند به موقع در كلبه‌هاى خود مىخوابند و به هنگام مقتضى به خريد و فروخت مىپردازند . كالاهاى آنان بيشتر چيزهايى است كه بتوانند حداكثر در مدت دو يا سه روز بفروشند . چون دزدان بسيار در كمين‌اند كه هر چه بتوانند بربايند خريداران هر چه را مىخرند ، و فروشندگان آنچه را كه مشترى زياد ندارد به داخل كشتى منتقل مىكنند تا از دستبرد دزدان در امان باشد . در اين ميدان يا بازار عريض و طويل اجناس متنوع ديده نمىشود ، ونيز در مجاورت آن حتى يك كلبهء دهقانى به چشم نمىخورد . بازرگان يونانى رفيق راه من از چند نفر كه در بازار مىگشتند خواهش كرد كه روز بعد مقدارى گم براى ما بياورند . گم دانه‌هايى است كه به جاى گندم به كار مىبرند و از آن قسمى نان درست مىكنند . همچنين خواهش كرد مقدارى شراب و چند چيز ديگر بياورند . مرد دهاتى خواهش ما را به گرمى و مهربانى پذيرفت ، و قول مساعد داد ، اما وفا به جا نياورد . من از اين‌كه با همهء تلاش و جستجو كه كردم موفق به تهيّهء خواربار نشدم سخت نگران و دل‌آزرده گشتم ، زيرا آنچه مواد خوراكى با خود داشتيم بر اثر مصرف رو به پايان داشت ، و چيزى كه مايهء تعجب و تأثر ما شد مشاهدهء بردگان زيادى بود كه همه غل و زنجير به گردنشان كرده بودند . همچنين دوازده نفر سر و پا برهنه كه همه چهره و حالت وحشتناكى داشتند و مسلح به تير و كمان بودند . اينان مأموران گمرك بودند . اما آنچه بيشتر مايهء تعجب و وحشت و نفرت من شد اين بود كه آگاه شدم تركان و پادشاه گوريل براى غارت كردن مردمان مينگرلى دست به سلاح برده‌اند و به جنگ پرداخته‌اند . هنگام عزيمت به كلشيد بر اين اميد و گمان بودم كه اگر ضمن سفر مشكلى