تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
قبايل ساكن دره‌هاى كوه قفقاز از جانب جنوب با گرجستان و عثمانى ، از سمت شمال با اوسىها (
ossi
) و كاراسيول‌ها (
caracioles
) كه تركها آنها را قره‌چركس - چركسهاى سياه - مىنامند هم مرزند . اروپاييان كاراسيول‌ها يا قره‌چركسها را هون (
huns
) مىنامند ؛ و اينان همان قبايل وحشى و ويرانگرى هستند كه ايتاليا و گل (
gaule
) - فرانسه در زمان قديم - را غارت و خراب كردند ؛ و برخى از مورخان معروف از جمله سدرنوس (
cedrenus
) اين وقايع خونين و زيان‌خيز را در كتاب خود شرح كرده است . زبان اين قوم آميخته به زبان تركى است . ايميرت « 1 » مانند كلشيد سرزمينى كوهستانى است ، و سراسر آن پوشيده از جنگل است ، اما خوش منظرتر و با صفاتر از كلشيد مىباشد . در اين سرزمين نان و گوشت و سبزى ارزان است و به حدّ وفور يافته مىشود . سكّه ضرب مىشود و پول نقره رواج دارد . داراى معادن آهن ، و ديه‌هاى زياد است ، اما عادات و اخلاق و سنتها و رسوم ايميرت‌ها همانند مينگرليهاست . پادشاه سه قلعه مستحكم دارد كه نام يكى از آنها اسكندر (
scandar
) است ، و در كنار دره‌اى ساخته شده ، و دو قلعه ديگر كه رژيا (
regia
) و اسكورژيا (
scorgia
) نام دارند در كوه قفقاز بنا شده‌اند . اين دو قلعه در نهايت استحكامند ، و دستيابى به آنها براى دشمن به سختى امكان‌پذير است . رودخانه‌اى جلو آنها جريان دارد . به روزگاران قديم پادشاه ايميرت قلعهء مستحكم ديگرى نيز داشت به نام كوتاتيس (
cotatis
) ، همنام كشورى در همان حدود ، كه شايد همان سرزمين باشد كه بطلميوس آن را كوتاتن (
cotatene
) خوانده است ، اين قلعه اكنون در تصرف تركهاست . ايميرت سالها بر سرزمينهاى ابخاز ، مينگرلى و قبايل گوريل مسلط بود ، و اين حاكميّت از زمانى آغاز شد كه هر چهار كشور نامبرده ابتدا از تسلّط امپراتوران عثمانى ، سپس از زير سلطه امپراتوران ترابوزان رهايى يافتند . مورخان آورده‌اند كه امپراتوران اين چهار كشور به داشتن عنوان پادشاه رود فاز فخر مىفروختند . در قرن
هامش
( 1 ) - گلدنستت (goldenstoedt) كه با دقت و حوصلهء تمام دربارهء ايميرت تحقيقات كافى كرده ، و اغلب نواحى آن را زير پا نهاده معتقد است كه در اين سرزمين هيچ نوع معدن حتى معدن نمك نيز وجود ندارد . همچنين در آن جا شراب ، گندم ، و بعضى چيزهاى ديگر بسيار كم است ، و مراتع وسيع و سرسبز ندارد ، و مردم آن‌جا فقير و بىنوايند .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 229 | ژان شاردن / اقبال يغمايى