تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
اخير مردمان ساكن اين سرزمين‌ها از هم جدا گشتند ، و از همان زمان غالبا با هم به نزاع مىپردازند . قبايلى كه به تركها نزديك‌تر بودند از عثمانيها يارى طلبيدند . باب عالى در آغاز از آنها حمايت مىكرد . اما به تدريج و نرمك نرمك همهء آن قبايل را يكى پس از ديگرى باجگزار خويش نمود . باجى كه هر سال پادشاه ايميرت به باب عالى مىدهد عبارتست از هشتاد پسر بچه و دختر بچه زيبا ، همه خوش‌منظر و زيباطلعت كه ده يا بيست ساله‌اند . پادشاه گوريل نيز چهل و شش نوباوهء پسر و دختر خوش‌سيما تقديم مىكند . كلشيديان هر سال شصت هزار ذراع كتان مىدهند . ابخازيها نيز گرچه در شمار باجگزاران باب عالى بوده‌اند بيش از چند سال باج نداده‌اند ، و اكنون نيز نمىدهند . پادشاه ايميرت و شاه گوريل مستقيما باج خود را براى پاشاى آكالزيكه (
akalzike
) مىفرستند . كسى نيز مأمور گرفتن باج از امير سرزمين كلشيديان مىشود . زمانى كه من از سرزمين آكالزيكه مىگذشتم مردم مىگفتند كه تركها مىخواهند همهء اين سرزمينها را متصرف شوند ، و براى اين‌كه اين آشوب دائمى خاموش شود يك حاكم كل بر آن بگمارند . زيرا براى پايان دادن اين منازعات دائمى كه حاصل آن جز ويرانگرى و كشتار چيزى نبود راه ديگرى نمىيافتند . تركها در ابتداى كار هرگز در انديشه تسلط بر اين سرزمينها نبودند زيرا در نظر آنان وادار كردن اين اقوام بدوى به پذيرفتن دين اسلام سخت دشوار ، بلكه محال مىنمود ، از آن‌كه مردم سراسر اين نواحى به آشاميدن شراب ، و خوردن گوشت خوك كه هر دو در مذهب اسلام حرام است عادت و علاقهء زياد داشتند . از اين گذشته آب و هوا و خاك اين مناطق چنان است كه گندم در آن رشد نمىكند ، و لاجرم نان به دست نمىآيد . افزون بر اين بر اثر پراگندگى جمعيّت حكومت بر آنان سخت دشوار ، و براى نظارت و مراقبت بر هر هفت يا هشت خانه ، دژى جداگانه به كار است . به دلايلى كه گفته شد باب عالى هرگز بر اين انديشه نبوده كه اين اقوام نيمه‌وحشى و پراگنده را زير تسلط و سرپرستى خود درآورد بل كه آنان را به حال خود رها كرده و به اين قناعت ورزيده و خرسند بوده كه هر سال هفت يا هشت هزار دختر و پسر تازه جوان و زيبا به او تسليم كنند . بنا به جهات و ملاحظاتى كه گفته شد باب عالى از انضمام سرزمينهاى پهناور و پر نعمت تاتار و سيت ، و دشتهاى پر بركت دامنه‌هاى قفقاز به كشور عثمانى
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 230 | ژان شاردن / اقبال يغمايى