صحبت مىكنند و مىخندند . تنها هنگامى كه شاه به كليسا مىآيد ، با كشيش دعا و سرود قداس مىخواند اندكى خويشتندارى نشان مىدهند و ساكت مىشوند .
* * * در اينجا نوشتههاى زامپى (
zampi
) پايان مىپذير ، و من جز اينكه مطابقت و صحّت آن را با آنچه تحقيق كرده و ديدهام تأييد و تصديق كنم . در اين زمينه مطلبى براى گفتن ندارم . تنها بىمناسبت نمىدانم كه دربارهء چگونگى مراسم سوگوارى آنان شرح مختصرى بنويسم .
آيين سوگوارى مينگرليها بسيار غمانگيز و اندوهزاست . وقتى زنى شوهر يا يكى از خويشاوند نزديكش در مىگذرد از بسيارى درد تا كمر پيراهن بر تن مىدرد ، موهايش را مىكند ، چهرهاش را به ناخن مىخراشد ، مشت بر سينه مىكوبد ، فرياد مىزند ، از شدّت غم دندانهايش را به هم مىسايد ، و كف بر دهان مىآورد . مردان نيز بىاختيار و ديوانهسان در غم رفتگان خويش پيراهن چاك مىكنند ، مشت بر سينه مىكوبند ، و به نشان اندوه بسيار سر و ريش خود را مىتراشند .
مدت سوگوارى مينگرليها چهل روز به طول مىانجامد . ده روز اول را چنان كه گفتم با غم و درد جانكاه مىسپارند . در اين ده روز خويشاوندان نزديك متوفّى دور جسد مرده حلقه مىزنند ؛ جامه بر تن پاره مىكنند ؛ و چنان كه گفتم در غم از دست رفتهء خود با دو دست به سينه مىكوبند ، و فرياد مىكشند . ضرباتى كه بر سينه مىزنند دردناك و زجرآفرين است . در مجموع آنچه مىكنند به راستى چنان جانگزاى و اندوهزاست كه موى را بر تن آدمى راست مىكند ، و سراپاى بدن را مىلرزاند .
ناگهان فريادها و ضجّهها خاموش ، و سكوت برقرار مىشود ، اما ديرى نمىگذرد كه سوگواران پرشورتر از بار نخست ضجّه و فرياد مىكشند و غوغا به پا مىكنند . در آخرين روز سوگوارى يعنى چهلمين روز درگذشت متوفّى مراسم تدفين به جا مىآورند ، و مجلس مفصلى براى پذيرايى از خويشاوندان ، دوستان ، همسايگان ، و تمام كسانى كه در مراسم سوگوارى شركت جستهاند برپا مىكنند . در اين ضيافت زنان از مردان جدا مىنشينند ؛ اسقف دعا و خطبه مىخواند . اسب و لباس و سلاح ، ظروف نقره و مسينه آلات متوفّى همه به وى تعلّق مىگيرد .
مراسم سوگوارى چنان كه كلشيديان به جا مىآورند در حقيقت مايهء خانه خرابى است ؛ با وجود اين بجز اجراى آن چاره و گزيرى ندارند . اسقف از آن به آيين تمام بر