مرده نماز ميّت مىخواند كه بخش مهمى از اموال او را برگيرد ، و شركت كنندگان در مراسم سوگوارى از آن چهل روز به ناچار مىگريند تا در اين مدت از بركت آنچه از وى بر جاى مانده بر سر سفره بنشينند .
اگر اسقفى بميرد پادشاه بر جنازهاش نماز ميّت مىخواند ، و به تلافى اين زحمت و احسان همه دارايى منقول وى را تصاحب مىكند .
اينهاست آنچه من پس از تحقيق و توجّه بسيار دربارهء سرشت و طبيعت خلق كلشيد ، آداب و اخلاق ، مراسم دينى ، و عاداتشان دريافتهام . خلق و خو و عادات و اطوار و مراسم دينى همسايگان مينگرليها نيز شبيه آنان است ، با اين تفاوت كه اقوامى كه در سرزمينهاى نزديك به دو كشور ايران و عثمانى زندگى مىكنند آرامتر ، ملايمتر و معتدلترند ، و آنان كه با تاتارها و سيتها همجوارند مردمانى خشن ، درندهخو و ناآرامند .
نه مذهبى دارند ، و نه پاىبند قانون مىباشند . من پيش از اين از ابخازها و قبايلى كه در مجاورت كوه قفقاز زندگى مىكنند نام بردهام ، اما از آنچه دربارهء آنان شنيدهام و دريافتهام سخنى در ميان نياوردم ، و اكنون بر اين نيّتم كه حاصل تحقيقات و مطالعاتم را دربارهء خصوصيات زندگى كشورهاى همسايهء مينگرلى شرح بدهم .
بزرگترين و مهمترين اين كشورها عبارتند از گوريل (
guriel
) و ايميرت (
imirette
) . سرزمين گوريل كوچك و از جانب شمال محدود است به ايميرت ، از سوى مشرق به يك قسمت از كوههاى قفقاز كه تحت تصرف تركهاست ، از طرف مغرب به مينگرلى ، و از طرف جنوب به درياى سياه . گوريل در طول ساحل اين دريا از رودخانهء فاز (
phase
) تا رود ديگرى كه در يك ميلى قونيه (
gonie
) قلعهء تحت تسلط عثمانيها واقع است و تا فاز چهل ميل فاصله دارد ، گسترده شده است . گوريل در كليهء موارد و مسائل همتا و همانند مينگرلى است ، و مردم آن از نظر معتقدات مذهبى و آداب و رسوم ، احساسات ، تمايلات ، غرائز ، عدم توجه به پاكيزگى ، بىپروايى در كشتار و غارتگرى با خلق كلشيد همانندند .
ايميرت اندكى بزرگتر از كلشيد و گوريل است . اين سرزمين همانست كه جغرافىدانان و مورخان روزگاران قديم آن را به نام ايبرى (
iberie
) خواندهاند .
ايميرت ميان كوههاى قفقاز ، كلشيد ، درياى سياه ، و شاهزادهنشينها گوريل و گرجستان محصور است . پهناى سرزمين در عريضترين جا شصت ميل است و حداكثر طولش صد و بيست ميل مىباشد .