تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦

از پاريس تا تبريز

بحث و گفتگو دربارهء دستورهاى دينى در اين سرزمين كه گرايشهاى طبيعى و اميال و اوامر پادشاهان بر آنها حاكميت مطلق دارد كاملا بىجا و بىمورد است ؛ چه مردم بر اطلاق ، از خواستها و تمنيّات و هوسهاى پادشاه خود اطاعت مىكنند ، و پيروى او را بر خود لازم مىشمارند . اگر در روزهايى كه خوردن گوشت از نظر مذهب حرام است ، پادشاه گوشت بخورد ، مردم به تبعيّت از او خوردن گوشت را جايز مىشمارند ، و مىگويند چون پادشاه مىخورد ، ما نيز مىخوريم ، و گناه نداريم . دو زن مىگيرند ، يا تنها زن خود را طلاق مىدهند و مىگويند ما نيز بر آيين پادشاهيم و چون او هر چه مىكند ستوده و رواست ، كار ما نيز پسنديده است . مردم كلشيد به مسائل دينى نيز به سزا اعتنا و احترام نمىنهند ؛ سرود قداس را به آيين نمىخوانند . تعطيلات مذهبى را درست رعايت نمىكنند ، و فقط در پاسى از روزهاى يك‌شنبه دست از كار مىكشند . براى برگزارى مراسم مذهبى كم به كليسا مىروند ، و اگر اتفاقا وقتى به آن جا رو آورند ، براى حفظ ظاهر با بىحوصلگى صورت صليبى رسم مىكنند ، از خدا و حضرت مريم طلب آمرزش مىكنند ، و به تندى بيرون مىروند ، و در آن جا به پرچانگى و بيهوده‌گويى مىپردازند ، و خواندن دعا و سرود قداس و گزاردن نماز را به كشيش واگذار مىكنند . به سخن ديگر جز عيد مژده آوردن جبريل به حضرت مريم (
annonciation
) ، و عيد پاك ، و يكى دو جشن ديگر ، همه اعياد با سردمهرى و بىاعتنايى و به طور ناقص وسيلهء مردان برگزار مىشود ، زيرا زنان در خارج معبد ، هستند . مردم چنان كه در كوى و بازار آزادانه با هم حرف مىزنند و مىخندند در اين گونه مواقع بىهيچ گونه رودربايستى و قيد و بند با يكديگر