شاهين و امثال آن را به رسم ارمغان براى پادشاه ايران مىفرستد . شاهنشاه نيز جاى آن پارچههاى زربفت ، پارچههاى ابريشمين ، قالى ، سلاح ، ظروف آشپزخانه و بعضى اجناس ديگر كه معمولا سلاطين كوچك مانند پادشاه مينگرلى ، به آن نيازمندند ، مىفرستد . ميان وى و خان گرجستان نيز روابط دوستانه برقرار است .
در روزهايى كه جشنهاى مهم و رسمى ترتيب مىيابد بيش از دويست تن از بزرگان در دربار فراهم مىآيند . اما در جشنهاى كوچك عدّهء كمتر يعنى در حدود صد و بيست نفر جمع مىشوند . عدهء خدم و حشم شاه كلشيد بدون احتساب بزرگان و صاحبان مناصب عالى از سيصد نفر بيشتر نيست . دويست تن زن و مرد نيز ملكه را خدمت مىكنند ، و روزهاى اعياد رسمى يا جشنهاى بزرگ افزون بر شصت زن زيبا كه هر هفت كرده آرايش كردهاند و همه جامههاى زيبا و گرانبها بر تن آراستهاند حضور مىيابند .
تصور مىكنم كه معتقدات مذهبى كلشيديها در زمانهاى قديم همانند كيش و آيين يونانيان بوده است . بسيارى از مورّخان و محقّقان بر اين باورند كه در زمان كنستانتين بزرگ پادشاه و ملكه و بزرگان كلشيد بر اثر تبليغات و تلقينات يك برده به مسيحيّت گرويدهاند . و كنستانتين عدهاى از عالمان دين را براى آموختن تعاليم مذهبى به آنان ، به كلشيد فرستاده است . در احاديث و روايات ارمنيان نام اين برده نين (
nine
) آمده است ؛ و برخى ديگر بر اين اعتقادند كه كلشيديان بر اثر هدايت و همت سيريل (
cyrille
) نامى كه اسلاوها وى را شيوزيل (
chiusil
) مىنامند و در حدود سال 860 مىزيسته به مسيحيّت درآمدهاند . مينگرليها در ساحل دريا در پيژيويتاس (
pigivitas
) نزديك رود كراكس (
corax
) محلى را نشان مىدهند كه در زمانهاى قديم كليسايى بزرگ كه سه رواق داشته ساخته شده بوده ، و سن اندره (
saint andr e
) در آن جا موعظه مىكرده است . من اين بناى كهن را از فاصلهء دور ديدهام ، و چون اين ساختمان قديمى را از يك ميلى مشاهده كردهام چيز ديگرى دربارهء آن نمىتوانم بگويم .
اسقف اعظم در همهء عمر فقط يك بار براى درست كردن روغن مقدّس كه يونانيان ميرون (
miron
) و به لفظ ديگر مورون (
mouron
) مىنامند و همان بلسان عربستان است ، مىرود . من دربارهء مذهب با هيچ يك از مردمان مينگرلى صحبت نكردم ، زيرا هيچ كس را نيافتم كه از حقيقت مذهب و قوانين و احكام آن آشنا باشد .