مىتوانند و نه نوشتن . هنر بزرگ پيشوايان مذهبى يا پاپاسهاى اين قوم اين است كه به نام دين به دروغ پيشگوييهايى بكنند . در مثل براى ارضاى هوسهاى خود بگويند كه در فلان كتاب مذهبى فلان چيز نوشته شده است ؛ و اين كوردلان نادان تصور مىكنند كه اينروحانى نمايان دروغزن ، فرشتگانىاند كه براى هدايت آنان از آسمان به زمين نازل شدهاند و به چهرهء آدميان درآمدهاند .
وقتى يكى از اهالى كلشيد به سختى بيمار مىشود ، هرگز براى معالجه به پزشك مراجعه نمىكند ، بل كه نزد يكى از پاپاسها كه همه سيهدل و مردم فريبند مىرود . بيمار بر اين نيّت نيست كه به گناهان خود اعتراف ، و به وسيلهء او از خداوند طلب آمرزش كند ؛ چه وى اصولا به اين حرفها هيچ اعتقاد ندارد . مرادش اينست كه كشيش به كتابش نگاه كند و بگويد كه او بر اثر اين بيمارى مىميرد يا از چنگ مرض جان به در مىبرد .
كشيش دغل دروغزن كتابش را ورق مىزند ، و براى اينكه بيمار سادهدل را بيشتر تحت تأثير سخنان باطل خود قرار دهد دگر بار با طمأنينه كتابش را ورق مىزند ، و پس از آنكه چهرهء حق به جانبى مىگيرد با دلسوزى مىگويد : چهرهاى كه من مىبينم به سببى بر تو خشمگين گشته و كمر به مرگ تو بسته است ؛ و براى اينكه خشمش آرام و با تو مهربان گردد بايد يك گوسفند يا يك گاو ماده ، يا يك گاو نر ، يا يك بز ، يا مقدارى پول تقديم كنى تا از كشتن تو صرف نظر كند . بيمار نادان ، از بيم مردن ، سخن دروغ پاپاس را باور مىكند . براى جلب رضاى آن موجود ناشناخته آنچه را كه كشيش طلب كرده مىدهد . بدين گونه اين سيهدلان مردم گزا به نام دين خون مردم ستمرسيدهء برگشته بخت را مىخورند .
پاپ اوربن هشتم از نادانى و زودباورى و خرافهپرستى اين قوم سيهروزگار ، و زشتكاريهاى كشيشان فريبكار سخت دلآزرده و غمگين گشت ، و چون شبانى پاكدل و بلند همت كه بكوشد گوسفندان گم شدهء خود را از چنگ گرگان تيز دندان برهاند ، يا همانند پدرى مهربان و فداكار بكوشد فرزندان خويش را از دست راهزنان و تبهكاران رهايى بخشد ، در سال 1632 چند تن از مبلّغان مسيحى را براى رهنمايى و نجات اين قوم گم كرده راه سيه ستاره فرستاد . اين عدّه همه گونه خطر را به جان خريدند ؛ دل به دريا زدند ، به كشتى نشستند و روانهء كلشيد شدند . از بخت بد ميان دريا به اسارت تركان عثمانى درآمدند ، و به قسطنطنيه منتقل شدند . در آن شهر بر ايشان
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 138
مساهمون: ژان شاردن
ص١٣٨