مادر ، زن و فرزند خويش امتناع نمىورزند ؛ و من بسيار بار اين آدم نمايان ددمنش و بدگوهر را ديدهام . حتى يكى از آنان در يك روز دوازده كشيش را نيز فروخت . شرح اين ماجراى باورنكردنى و عبرتانگيز چنين است : اين شخصيت صاحب مقام عاشق بىقرار دخترى تازهروى و جوان و زيبا شد ؛ و با اينكه زنى صاحب جمال در خانه داشت در طلب آن دختر برآمد . در سرزمين كلشيد ارزش هر دختر يا زن به نسبت جوانى ، زيبايى ، ملاحت و خوشاندامى و دلربايى اوست ، و صاحب شخصيّت عاشق پيشهء هوسباز آنقدر پول نداشت كه دختر مورد نظرش را از پدر او بخرد . ناچار بر آن شد به بهانهاى عدهاى از رعايا و زيردستانش را به خريداران برده بفروشد و از اين راه تحصيل پول كند . رعاياى وى به نيّت بدش آگاه شدند ، و همه با زن و فرزند و پيوند خويش گريختند و به مكانى دوردست پناه بردند . مرد عالى مقام چون از فرار رعايايش آگاه شد براى به دست آوردن پول طرحى نو افگند . او دوازده تن از كشيشان محل را به بهانه شركت در يك مراسم مذهبى و قربانى ، و خواندن دعا دعوت كرد .
كشيشان كه هرگز گمان بد نمىبردند دعوت وى را پذيرفتند و رفتند ، مرد صاحب شخصيّت در حضور ايشان گاوى قربانى كرد ، و پس از اينكه مراسم دعا خواندن انجام پذيرفت ، چندان به آنان شراب خوراند كه جملگى مست و بىحال شدند .
آنگاه به خدمتگران خود دستور داد دست و پاى آنان را ببندند و ريش و موى سرشان را بتراشند . چون شب در رسيد مرد صاحب مقام آنان را به ناخداى يك كشتى ترك كه برده مىخريد ، فروخت ؛ و چون مبلغى كه از اين راه به دست آورده بود به قدر قيمت دختر دلخواه و خرج عروسيش نبود زن خود را نيز به همان خريدار فروخت و بدين گونه پول لازم را فراهم آورد .
همهء مبادلات و سوداگريهاى سرزمين كلشيد در بازارهايى كه هر زمان در نقطهاى داير مىشود صورت مىپذيرد . مردم در اين بازار اجناس مورد نياز خود را مىيابند و به طريق مبادله مىگيرند . مسكوكات سيمين در اين سرزمين نرخ ثابت و معين ندارد . پياستر (
piastre
) پول هلند ، عباسى پول گرجستان كه در قسمتهايى از ايران نيز رواج دارد ، و هر كدام آن معادل هجده سوى فرانسه مىارزد در كلشيد اعتبار و رواج دارد . يكى از پادشاهان مينگرلى كه بيست سال پيش درگذشت سكهاى مخصوص كلشيد ضرب كرد ، اما چون نقره به قدر كافى نداشت اين كار متوقف ماند . به طور كلى نه طلا و نقره در كلشيد استخراج مىشود و نه فلزات ديگر ؛ و