تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
مىكند . گاهى نيز طرفين دعوا را به جايى كه شب توقف مىكند مىخواند . طرز تقديم شكايت‌نامه به شاه اينست كه شاكى پيش از عبور سلطان بايد ميان راه در نقطه‌اى مناسب بايستد ، و وقتى شاه نزديك وى رسيد به نشان استغاثه يك زانويش را روى زمين بگذارد ، و شكايت‌نامه‌اش را تقديم كند . سلطان آن را مىگيرد و به وزيرش مىدهد تا به صداى بلند بخواند . در اين هنگام شاكى و شاهدان و همراهانش فرياد مىكنند . دستهاى خود را به طرف آسمان بالا مىبرند ، و استغاثه مىكنند . همچنين با كوبيدن چوبدستى خود بر زمين گرد و غبار برپا مىكنند تا عطوفت و رأفت شاه را به سود خود جلب نمايند . پيوسته به نشان دادخواهى فرياد مىزنند : شهريارا ، خداوندگارا ؛ طرف دعوا نيز به همين گونه حضور خود را اعلام مىدارد ، و شاهدهايش را پيش مىآورد . شاه پس از شنيدن دعوى طرفين و سخن گواهان حكم صادر مىكند كه قطعى و لازم الاجراست . چنان كه من خود شاهد جريان عمل بوده‌ام سلطان همهء اين كارها را ضمن رفتن انجام مىدهد و حركتش را متوقف نمىكند ؛ اما براى اين‌كه فرصت دادرسى به قدر كافى باشد به كندى و آهستگى پيش مىرود . وقتى رعاياى دو تن از اشراف عليه يكديگر طرح دعوا مىكنند هر يك آن دو تن از رعيت خود جانبدارى و حمايت مىنمايد ، و اگر دو تن از اشراف به مخالفت هم برخيزند البته آن‌كه زور و نفوذش بيشتر است حاكم مىشود . اختلافات و مشاجرات ميان دو تن از اعيان و اشراف هميشه با حوادث شوم پايان مىپذيرد . در چنين منازعات دو طرف دست به سلاح مىبرند ؛ اغنام و احشام يكدگر را مىكشند ؛ خانه‌هاى هم را خراب مىكنند ؛ آتش مىزنند ، اموال يكدگر را غارت مىكنند ، و اگر پس از اين ويرانگريها و تاراجگريها خشمشان فرو ننشست درختان انگور و تود ، و ديگر درختان يكدگر را از ريشه بيرون مىآورند ؛ خون مىريزند ؛ سرانجام هر دو به سلطان شكايت مىبرند . پادشاه آنان را به آشتى دعوت مىكند ، و ظاهرا نزاع خاتمه مىيابد ؛ اما اين آشتيها دوام چندان ندارد ، و هر دو طرف براى گرفتن انتقام به انتظار مىنشينند ، و همين كه فرصت و بهانهء مناسب پيدا كردند دگر بار به دشمنى برمىخيزند . در سراسر كلشيد مرد صاحب مقام و معتبرى پيدا نمىشود كه با رقباى خود مشاجره نكرده باشد . آنها هميشه مسلّح‌اند و هر كدام چندان كه بتواند مردانى را كه بتواند در اين مخاصمات وى را يارى كنند زير فرمان و آمادهء پيكار دارد . هر يك از اعيان وقتى بر اسب سوار مىشود مسلّح است و همراهانش نيز
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 126 | ژان شاردن / اقبال يغمايى