آيد .
هيچ كس نبايد در آنچه مىنويسم شك و ترديد روا دارد يا آن را حمل بر اغراق و مبالغه كند ، زيرا اين همه مشاهدات عينى من است .
اعيان و بزرگان اين قوم بر جان و مال و ناموس رعايا و زيردستان خود حكومت ، و به دلخواه خود با آنان رفتار مىكنند . مختارند كه زن يا كودكان آنها را بگيرند و بفروشند يا به تملك خويش درآورند . زيردستان هر يك از اعيان و اشراف موظفاند احتياجات ارباب خود را از لحاظ غلات ، حبوب ، چهارپايان ، شراب ، و حوائج ديگر تأمين كنند . از اينرو دارايى ، اعتبار و نفوذ هر ارباب به نسبت عدهء رعايا و زيردستانش مشخّص و معلوم مىگردد . افزون بر اين هر رعيت ناچار است در هر سال هزينه يك ، دو يا سه روز زندگى اربابش را تعهّد كند . نتيجه اينكه اربابان بدون تحمل هيچ گونه زحمت و تلاش ، در تمام مدّت عمر از بركت وجود زيردستان خود عيش مدام دارند . برخى از اربابان به بهرهگيرى از رعاياى خود قناعت نمىورزند ، و زيردستان اعيانهاى ديگر را جبرا به خدمت مىگيرند . در چنين موارد ميان دو بزرگ خلاف مىافتد و رقابت و دشمنيشان سالها ادامه مىيابد .
پادشاه كلشيد نيز به همين آيين و روش سلطنت مىكند ، و از بسيارى سرگرميهاى آسايش بخش هرگز به خود و ديگران نمىپردازد . وى به هنگام گردش در كشورش همهء زنان ، فرزندان ، نوكران خود ، سفيران مقيم دربار خويش و ديگر بيگانگان معتبرى را كه در ديار او به سر مىبرند ، همراه مىبرد . سفر سلطان مايه دردسر و زحمت و ناشادى اتباع اوست . زيرا رسم بر اينست كه همهء كسانى كه كلبههاشان در مسير پادشاه است ، اعم از زن يا مرد بايد همه اسباب سفر وى و همراهانش را بر دوش بكشند ، يا بر سر بنهند ، و پياده حمل كنند .
بزرگان و اشراف مينگرلى بر اين باورند كه اگر اسباب سفرشان به وسيلهء رعايا حمل شود نشان سرافرازى و شكوهمندى آنان است ، و گرچه چنان كه پيش از اين اشاره كردم اين سرزمين اسب زياد دارد كه همه اصيل و آتش نعل و تيزگامند .
پادشاه ضمن اين گردش سالانه باج و خراج و مالياتى را كه رعايا موظّف به اداى آنند جمعآورى مىكند ، از كسانى كه قادر به پرداختن ماليات نيستند هدايا و تحفههاى مناسبى دريافت مىدارد . وقتى كه شاه مىگذرد ستمرسيدگان شكايت نامههاى خود را به دستش مىدهند . وى مىخواند و فى المجلس حكم صادر
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: ژان شاردن
ص١٢٥