را پشت سر نهادهاند در آرايش چهره ، ابرو ، مژگان ، پيشانى ، بينى ، ذقن و ديگر اجزاى بدن خود ، همهء هنر و مهارت خويش را به كار مىبرند . لباس زنان كلشيد شبيه جامه بانوان ايران ، و آرايش مويشان همانند تاب و پيچ موى زنان اروپايى است .
روسريشان فقط سر ، و عقب سرشان را مىپوشاند . افكارشان لطيف و ظريف و روشن است . آدابدان و ادب آموختهاند ؛ اما فتنهجو ، شيطان ، خويشتنپسند ، عيار ، دسيسهكار ، خيانتگر ، بىحيا و بىرحمند و براى به دام انداختن دلباختگان خود و نگهدارى و سرانجام از پا درآوردن آنها حيلهها به كار مىبرند . مردان كلشيدى داراى صفتهاى بدتر و بيشترند . همه دغلكار ، پرفسون ، مردم فريب ، و براى انجام دادن هر كار زشت آمادهاند . گويى آنان را براى تبهكارى و دزدى پرورش دادهاند . از حقّهبازى و فتنهانگيزى و دغلكارى لذت مىبرند . آدمكشى ، خيانت ، تبهكارى ، دروغگويى و كارهاى زشت ديگر را مايهء مباهات خود مىدانند ، و در نظرگاه آنان معاشرت پنهانى با زنان و دختران مردم ، زناى محصنه ، دو زن داشتن ، نزديكى با محارم ، و ديگر رذائل ، فضيلت است . در اين سرزمين پرفضيحت ، مردان زنان يكديگر را مىربايند ، همچنين با عمه ، خاله ، خواهرزاده ، برادرزاده و خواهر زن خود ازدواج مىكنند . اغلب دو يا سه زن دارند ، و هر مرد هر قدر بخواهد بدون انجام دادن مراسم عقد زن مىگيرد ، و در اين مورد ميان زنان و مردان تفاهم و توافق برقرار است و حسادت وجود ندارد . اگر مردى زنش را عريان در آغوش مردى بيگانه ببيند تنها حق دارد كه مرد بيگانه را به دادن يك خوك وادار كند و معمولا به صورتى ديگر از او انتقام نمىگيرد . شگفت اينكه هر سه شادمانه با هم مىنشينند و گوشت خوك را مىخورند ؛ عجبتر اينكه اين قوم بىفرهنگ دور از مردمى اين اعمال نفرتانگيز و افتضاحآميز را بد نمىدانند ، و بر اين باورند كه اين آميزشها و بىبند و باريها موافق آرزو و دلخواه آنهاست . چه حاصل آن به دنيا آمدن نوزادانى است كه پس از باليدن مىتوانند به خريداران برده بفروشند يا با اجناس مورد نيازشان معاوضه كنند . از سوى ديگر كلشيديان كودكانى را كه بر اثر فقر قادر به تغذيه و نگهدارى آنان نباشند مىكشند ؛ همچنين بيماران دير درمان ، يا كسانى را كه مرضشان علاجناپذير باشد با قساوت تمام به قتل مىرسانند ، و عمل وحشيانهء خود را چنين توجيه مىكنند كه چون اين بيماران در تمام دوران بيمارى خويش جز تحمل درد حاصلى از زندگى نمىبرند ، و دير يا زود بر اثر شدّت مرض جان مىدهند همان بهتر كه زندگى پر از رنجشان هر چه زودتر به سر
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: ژان شاردن
ص١٢٤