تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
كرده‌ام ؛ سوكوم (
socom
) كه گمان مىكنم همان ترسكن (
terscon
) آريان (
arian
) ، و تاسيريس (
thassiris
) بطلميوس باشد ؛ لانگور (
langure
) كه قديمىها آن را آستولف (
astolphe
) مىخواندند . كوبى (
cobi
) كه آريان آن را كوبو خوانده است . اين‌رود پيش از آنكه به دريا برسد به رود بزرگ ديگرى موسوم به سياميسكارى (
ciamiscari
) ملحق مىشود ، و آن گاه با نام سيانه (
ciane e
) به دريا مىريزد . تاشور (
tachure
) كه آريان آن را سيگام (
sigame
) ناميده است . شنيسكارى (
secheniscari
) كه به معناى نهر اسب است ، و از نظر سرعت جريان آبش آن را به اين اسم ناميده‌اند . يونانيان آن را به همين سبب هيپوس (
hippus
) خوانده‌اند . آباسيا كه استرابن (
strabon
) آن را گلوكوس (
glaucus
) خوانده ، آريان كاريس (
caries
) نام نهاده ، و بطلميوس كاريتوس (
caritus
) گفته است . اين دو رود اخير الذكر در بيست ميلى مصب با رود فاز (
phase
) به هم ملحق مىشوند ، و به دريا مىريزند . من از اين‌رو در آوردن اسامى قديم و جديد رودخانه‌هاى مينگرلى دقت و توجه بسيار كردم كه بيشتر جغرافىدانان و محقّقان مخصوصا آريان ، و دانشمندان معاصر جا به جا معرفى كرده‌اند . به سخن ديگر يكى را به جاى ديگرى نشانده‌اند . اين نيز گفتنى است جز اين‌رودها كه بر شمردم رودخانه‌هاى كوچكى نيز در اين سرزمين جريان دارند كه من از اين جهت كه پيش از رسيدن به دريا به رودخانه‌هاى ديگر ملحق مىشوند از آوردن نامشان خوددارى كردم . تمام رودخانه‌هاى كلشيد گدارهاى معلومى دارند كه مردمان محل جاى آنها را مىشناسند و به هنگام ضرورت با پاى خود از آنها مىگذرند . از اين‌رو من بر روى هيچيك از رودهاى اين سرزمين پل نديدم . رفت و آمد قايقها نيز در اين‌رودخانه بسيار اندك است . در خور گفتن است كه جريان رودهاى كلشيد بسيار تند است ، از اين‌رو آنان كه قصد رفتن از يك طرف به طرف ديگر دارند براى اين‌كه آب آنان را نغلتاند و نربايد غالبا به طور دسته جمعى به آب مىزنند ، و گاه نيز براى اطمينان بيشتر چوب بلندى به دست مىگيرند . خاك كلشيد براى كشاورزى مساعد نيست و هيچ گونه حبوب و سبزى به خوبى در آن رشد نمىكند . درختان ميوهء آن جا غالبا خودرو و وحشىاند ؛ ميوه‌شان لطافت و مزهء مطبوع ندارد ، و مصرف كردن آنها غالبا بيمارى مىآورد . اما همهء انواع