مئوتيد (
palus meatide
) ، از سوى ديگر به ايبرى « 53 » (
iberie
) مىپيوسته است .
بزرگترين و مهمترين شهرشان كلخوز نام داشته كه در دهانهء رود فاز (
phase
) و در ساحل غربى آن بوده است .
مينگرليها به سبب اينكه قلمروشان از خاور به اينرود محدود بوده اين شهر را كلشيد (
colchide
) مىناميدند . جغرافىدانان معاصر غالبا بر اين باورند كه در زمانهاى بسيار قديم در همين محل كلشيد شهرى به نام فاسو (
fasso
) وجود داشته كه اكنون اثرى از آن به جا نيست ؛ و من بر اين اعتقادم كه اين تصور كاملا نادرست و بىاساس است .
همهء ساكنان مشرق زمين كلشيد را اديش « 54 » و كلش (
colches
) ها را مينگرل (
mingreles
) مىخوانند ، و من ريشهء اين دو كلمه و منشاء اين دو ملت را در نيافتهام . ديودور سيسيلى (
diodore sissilye
) و برخى ديگر از مورخان بر اين اعتقادند كه اين قوم با مصريان روابطى پر سابقه داشته ، و سرزمينشان سالها زير فرمان سزوستريس (
sesostris
) فرعون مصر بوده است ، اما اين تصور صحّت و اساس ندارد .
در اين سرزمين جاى هموار و مسطّح وجود ندارد ، و سراسر آن پست و بلند و كوهستانى است از اينرو ارتفاع زمينهاى آن در نقاط مختلف متفاوت است ، و هر چه از ساحل دريا دور شويم به طور نامحسوس بر بلندى زمين افزوده مىشود . به جز كشتزارها كه عدّه و وسعتشان زياد نيست سراسر سرزمين كلشيد پوشيده از درختان بلند و بيخآور است ، و اگر ريشههاى اين درختان كه پيوسته در حال رشد و گستردگى است با مواظبت تمام قطع نشود ديرى نمىپايد كه كشتزارها نيز به جنگل تبديل مىشود ، و چنان انبوه مىگردد كه گذر كردن از ميان آنها آسان نيست .
هواى اين سرزمين كاملا معتدل است ؛ نه زمستانش سرد و طاقتسوز است ، و
هامش
( 53 ) - ايبرى همان گرجستان است .
( 54 ) - برخى از محققان بر اين اعتقادند كه اوديش به سراسر سرزمين مينگرلى اطلاق نمىشود بل كه نام آن قسمت از مينگرلى يا كلشيد است كه مجاور درياى سياه مىباشد ، و اين نامگذارى از اسم شهرى باستانى به نام اوديش كه هنوز هم ويرانههاى آن به جاست گرفته شده . همچنين هيچ يك از محققان نتوانستهاند اظهارنظر كنند كه از چه زمان نام كلشيد به مينگرلى تغيير يافته ، بعض آنان بر اين باورند كه مينگرلى واژهايست از ايران زمان باستان كه به معنى سرزمين هزار چشمه ، يا سرزمين چشمههاى روشن مىباشد يا گلستانى كه آبهاى صاف و گوارا آن را آبيارى مىكند .