تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
همان محل زندگى مىكنند كه به نام مساكن آمازونها (
amazone
) معروف است . آلانها مردمانى دلير و جنگاور بودند ، و در جنگهايى كه طى هفت قرن اوليهء ميلادى ميان ايران و روم درگرفته پيوسته به ايرانيان كمك كرده‌اند . قبايل ديگر عبارتند از سوانها (
suanes
) ، ژيگها (
gigue
) ، قراقولها (
caracioles
) يا قراچركسها (
cara cherkes
) كه همچنان كه نامشان ناآشنا و بيگانه مىنمايد وحشى و دور از تمدن مىباشند . شگفت اين‌كه طىّ قرنهاى متمادى در چگونگى زندگى آنان تحول و تكامل روى نداده و همچنان به حال بربريّت به سر مىبرند . به سخن ديگر آلانها همان آلنها (
alains
) ، سوانها همان تزان (
tzaniens
) ، ژيگها (
zechiens
) ، همان ژگيها ، و قره چركسها هم همان قره كيولها (
caracioles
) مىباشند . تركان عثمانى قبيله اخير را قره‌چركس يعنى چركسهاى سياه مىنامند ؛ و اين صفت از آن يافته‌اند كه آسمان محل سكونتشان همواره از ابرهاى تيره پوشيده شده ، و گرنه اين مردمان كه در قسمت شمال سرزمين كلشيد زندگى مىكنند از نظر رنگ و زيبايى سرآمد خوبرويان جهانند . اين قوم در روزگاران گذشته پيرو كيش حضرت مسيح بوده‌اند ، اما در زمان حاضر و گرچه بعضى آداب و معتقداتشان مانند باورها و رسوم مسيحيان است ، معتقد به هيچ دين و مذهب نمىباشند . اين قوم از راه دزدى و راهزنى زندگى مىكنند ، و در اين كار از همهء اقوام ديگر چالاك‌تر و بىباك‌تر و خطرناك‌ترند . هنر و حرفه‌اى ندارند و هميشه عريان‌اند ، و جز اين‌كه سخن مىگويند جز به ظاهر شباهتى با انسانها ندارند . بلند بالاتر و قوى - هيكل‌تر از اقوام ديگرند . حالت و صدايشان چنان مهيب و بيم‌انگيز است كه موى بر تن راست مىكند ، و بيانگر اين واقعيت است كه قلبى آگنده از سبعيّت و شقاوت دارند . انسان به ديدنشان در وحشت مىافتد ، و اگر بيننده از خشونتها و درنده‌خوييهاى آنان آگاهى قبلى نداشته باشد دل مىبازد . زيرا به راستى رويارو شدن با افرادى بلند - بالا و ستبر بازو كه در دزدى و تجاوز و خونريزى دليرند ، سخت خطرناك مىباشد . هر يك اين اقوام لهجه و زبان مخصوص دارد ، اما چون در مجموع با گرجيها و قبايل ساكن كريمه يا ريون همسايه‌اند لهجه‌شان متأثر از السنهء روسى و گرجى است . در زمانهاى گذشته منطقه حكومت كلخوزها (
colchos
) بسيار وسيع‌تر از قلمرو كنونى آنان بوده است . چه در آن روزگاران سرزمين ايشان از يك سو به پالوس