تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
به صورت كلبه درست مىكنند و در آنها مىآسايند ، و اگر ابخازيها اين سايبانها را خراب نكنند - كه اغلب مىكنند - چند سال سالم به جا مىماند . پيش از بيان مصائبى كه طىّ اقامت در مينگرلى بر من وارد آمده ، و شرح خطرها و ماجراهاى دردناك و طاقت سوزى كه تحمل كرده‌ام بر آن سرم كه به توصيف كلشيد و سرزمينهاى مجاور آن بپردازم . قبل از آغاز مطلب بايد به تأكيد تمام بگويم آنچه شرح مىكنم همه عين حقيقت و دور از ابهام و ترديد است ، يا خود ديده‌ام يا از افراد راستگو و مؤمن شنيده‌ام . كلشيد در آخرين حدّ درياى سياه واقع است . از طرف مشرق محدود به قلمرو كوچك شاهزاده نشينى است كه از سرزمين گرجستان جدا شده است . مردم محل اين شاهزاده‌نشين را ايمرت (
imerette
) مىنامند ، و تركها پاشا چوك (
pachatchuc
) يا پاشا كوچوك (
pachakout chouque
) مىخوانند كه به معنى شاهزادهء كوچك است . از جانب جنوب به درياى سياه ، از مغرب به ابخاز ، از سمت شمال به كوههاى قفقاز محدود است . سرزمين كلشيد طولا ميان دريا و كوه ، و عرضا بين ابخاز و قلمرو ايمرت واقع شده و دو رود معتبر كه در قديم كوراكس (
corax
) و فاز (
phase
) ناميده مىشدند و در زمان حاضر به ترتيب كودور (
codours
) و ريون خوانده مىشوند در سرحد جريان دارند . رود نخست كلشيد را از ابخاز ، و رود دوم اين سرزمين را از ايمرت جدا مىكند . طول سرزمين كلشيد صد و ده و عرضش شصت ميل است . آگاهيهاى من در اين باره تنها مبتنى بر گفته‌هاى صاحبنظران و افراد مطّلع نيست ، بل كه من سراسر طول و عرض اين سرزمين را به غرض تحقيق پيموده‌ام . در زمانهاى گذشته ديوارى استوار به طول شصت ميل سرزمين كلشيد را از طرف شمال از تجاوز ابخازيان مصون مىداشته ؛ اما ساليان بسيار است كه اين ديوار فرو ريخته است ، و به جاى آن درختانى بيخ‌آور و انبوه اين سرزمين را در همان جانب در حصار گرفته‌اند و حفاظت مىكنند . سكنهء قفقاز را مردمانى سلحشور و جنگى تشكيل مىدهند كه هون خوانده مىشوند ، اين قوم بزرگ اكنون به قبيله‌هاى كوچكى تقسيم شده‌اند ، و در نقاط مختلف سرزمين پهناور و كوهستانى قفقاز جدا از هم زندگى مىكنند . قبايلى كه در همسايگى كلشيد مسكن دارند عبارتند از : آلانها (
alane
) كه از قرنها پيش از طرف شمال همسايهء ارمنستان بوده‌اند . سرزمينشان ميان كوه قفقاز و درياى خزر واقع است ، و در
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 112 | ژان شاردن / اقبال يغمايى