دربارهء آنها ، و جاى سكونتشان شخصا و در محل به تحقيق بپردازد ، و آنچه مىدانند از زبان بردههايى شنيدهاند كه از زادگاه خود بيرون برده شدهاند . بنابراين گفتههاى ايشان در اين مورد پذيرفتنى نيست . بدين سبب من در نقشهاى كه از درياى سياه و سواحل آن كشيدهام ، محل سكونت قبيلههاى چركس و ابخاز را سفيد گذاشتهام ، و ترجيح دادهام به جاى نوشتن مطالب سقيم و نادرست دربارهء طرز معيشت و اخلاق و رفتارشان ، جاى آنها را سفيد بگذارم ، و سخن بردگان را كه شمال از جنوب باز نمىشناسند ملاك تحقيق قرار ندهم .
ابخازها « 52 » در نزديكى چركسها زندگى مىكنند ، و صد ميل از سواحل دريا كه ميان مينگرلى و چركستان واقع است محل سكونت ايشان مىباشد . گرچه افراد اين قوم به اندازهء قبيلهء چركسها وحشى نيستند اما در دزدى و راهزنى از آنها دست كم ندارند . بازرگانان همچنان كه با دلواپسى و احتياط و ترس با چركسها معامله مىكنند با ابخازيها نيز با نگرانى و حزم و هراس سوداگرى مىنمايند . نيازمنديهاى اين قبيله همانند احتياجات اقوام همسايهء آنهاست ، و مانند آنان در برابر اجناسى كه مىگيرند برده ، پوست گوزن ، پوست پلنگ ، نخ پشمى ، چوب شمشاد ، موم و عسل مىدهند .
پروكوپ (
procope
) در كتابى كه دربارهء حوادث جنگ با ايران نوشته اين قبيله را به نام آباسك (
abasque
) خوانده است .
ما روز دهم سپتامبر به ايسگائور (
isgaour
) رسيديم . اين نقطه يكى از نقاط ساحلى مينگرلى است كه در تابستان هواى خوش دارد . سفينههاى تجارى عازم كلشيد غالبا در اين محل لنگر مىاندازند و متوقف مىشوند . پيش از ورود ما هفت كشتى بزرگ نزديك ساحل لنگر انداخته بودند . ناخداى كشتى ما نيز دو لنگر جلو ، و دو لنگر عقب را در آب رها كرده سپس دكلها را خواباند .
ايسگائور جايى باير و خالى از سكنه و سبزه و صفا و خرمى است . كسانى كه در ساحل پياده مىشوند به نسبت جمعيت از بافتن تركههاى بلند درختان سايبانى
هامش
( 52 ) - از خصوصيات اجتماعى ابخازيها يكى اينست كه غالبا براى دزديدن زنان و كودكان يكديگر با اقوام مجاور خود در جنگند . زنان و كودكانى را كه مىربايند مىفروشند و هر كس بدين كار نكوشد فردى بىعرضه و نالايق و تنپرور و بىاعتبار به شمار مىآيد . ابخازيها دختران خود را به جوانانى كه در دزدى چابك و چالاك و بىپروا نباشند نمىدهند .