تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
درياى آبى مىخوانند . هنگام غروب آفتاب به دماغهء كوئدوس (
cuodos
) كه بطلميوس آن را كوروكونداما (
corocondama
) ناميده است رسيديم . اين دماغه به مقدار زيادى در دريا پيش آمده است . زمينهايش مرتفع است ، و از دور به خوبى ديده مىشود . از كافا تا اين دماغه ، ما از اين گذرگاه آبى گذشتيم ، و از اين‌جا تا مينگرلى پيوسته از نزديكيهاى ساحل كشتى مىرانديم . فاصلهء ميان كافا تا آبراه مئوتيد صد و بيست ميل است . سرزمينهاى واقع ميان اين دو ناحيه مسكن تاتارهاست و جمهورى عثمانى بر آنها فرمانرواست . چون سراسر زمينهاى اين سواحل باير است جمعيّتى كه در آن زندگى مىكنند اندك است . طول سواحل ميان مئوتيد تا مينگرلى ششصد ميل است و سراسر آن كوهستانى و پوشيده از جنگل است و مسكن سيركاسىها (
circassiens
) ست . تركها اين قوم را چركس (
cherkes
) يا قرقيز (
kerkes
) مىخوانند . مردمان قديم آنها را زاگسه (
zagcens
) يا كوه‌نشينان (
halbitans desmontagnes
) مىناميدند . به همين سبب برخى از جغرافىدانان مشرق زمين آنان را به نام پنج داغى مىخواندند كه به معنى پنج كوهستان است ، و البته اين شماره لفظى است نه قطعى و واقعى . پمپونيوس ملا (
pomanius mela
) اين قوم را ساركاسى (
sargacien
) ناميده است . بارى ، اسم اين قوم هر چه باشد ، به آزادى و استقلال تمام زندگى مىكنند ، و فرمانبر تركها نمىباشند . منطقهء مسكونى آنها بسيار سرد و مرطوب است و كشت گندم حاصل نمىدهد . محصول مهم ديگر نيز ندارد . به همين سبب تركها اين سرزمين پهناور را به كسانى كه در آن جا به دنيا مىآيند ، و مىبالند ، و مىميرند واگذار كرده‌اند ، و معتقدند كه گرفتن و نگهداشتن آن به زحمت و دردسرش نمىارزد . كشتيهايى كه از كافا و قسطنطنيه به مينگرلى سفر مىكنند نزديك برخى از سواحل اين منطقه لنگر مىاندازند ؛ در هر كدام يك يا دو روز مىمانند ، و در طىّ اين مدت مىبينند كه عده‌اى از اين قوم وحشى و گرسنه چشم ، نيمه عريان از بالاى بلنديها به زير مىآيند و با نگاههاى بيم‌انگيز و سبعانه به سرنشينان كشتى مىنگرند . داد و ستد با اين چركسها بايد با آمادگى جنگى و احتياط كامل صورت بگيرد . وقتى عده‌اى از آنان مىخواهند به قصد سوداگرى وارد كشتى شوند قبلا چند تن از سرنشينان كشتى را به گروگان مىگيرند تا مطمئن شوند كسى به آنان آسيب نمىرساند . همچنين
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 109 | ژان شاردن / اقبال يغمايى