و يك مسجد كوچك وجود نداشت ؛ اما پيرامن اين خانهها مقدار زيادى خيمه به شكل دايره يا مربع ، برپا شده بود . قطر بيشتر اين خيمهها كه از چهار طرف مسدود بود از ده تا چهارده پا تجاوز نمىكرد . همچنين ارابههاى سر پوشيدهاى ديدم كه اطراف آنها مسدود بود ، و مانند خانه براى سكونت به كار مىرفت . بعضى از اين چادرها زيباتر ، وسيعتر ، و بسيار پاكيزهتر بودند . آنها از تركههاى درشت بافته ، و به صورت مدور ساخته شده بودند . بام اين پوشها را با نمد خاكسترى رنگ پوشانده بودند ، و جوانب داخلى آنها نيز از نمدهاى نازك و لطيف و منقش به رنگها و صورتهاى دلپذير پوشيده شده بود ، هر يك از چادرها يك در براى رفت و آمد داشت ، و يك دريچه نيز در سقف هر كدام براى تابيدن نور ، و بيرون شدن دود ناشى از افروختن آتش تعبيه شده بود . اين دريچهها پوششى از نمد داشت كه بر حسب ضرورت باز يا بسته و يا نيم بسته مىشد . كف چادرها مفروش بود . به طور كلى هر خانواده داراى يكى از اين نوع چادرها ، و دو چادر ديگر است . آسمانه يك خيمه از نوع اخير ، پوشيده از پارچهء درشت پشمى است ، و در آن گوسفند و اسب نگهدارى مىكنند . خيمهء ديگر از نوع چادر اول است با اين تفاوت كه وسيعتر است ، و در زيبايى و نظافت آن دقت بسيار نمىكنند . در ميان اين نوع خيمه گودالى مدوّر به عمق پنج ، و به پهناى دو پا براى پختن غذا حفر مىكنند . جاى بردهها نيز در اين خيمههاست . اثاثه و خواربار خانواده هم در اين چادر نگهدارى مىشود . همهء قبايل و اقوامى كه در نقاط مختلف اين سرزمين سكونت دارند به جز مناطقى كه در زمان حاضر تحت تسلط تركان و ايرانيان است در كلبههايى كه به شكل اين چادرها ساخته شده ، زندگى مىكنند ؛ با اين تفاوت كه كلبههاى ايشان بسيار وسيعتر است ، چنان كه طول محوطهء آنها از پانزده تا بيست قدم در مىگذرد . افزون بر اين پنجره و اتاق ندارد ؛ زيرا در فضاى آزاد آتش مىافروزند . آفتاب از يك يا دو در ، و از روزنهاى كه بالاى كلبه تعبيه شده به درون مىتابد .
تاتارها همانند همهء كشاورزان خاور زمين غلات خود را در گودالهايى كه حفر مىكنند انبار مىكنند و پس از اينكه آگنده شد روى آن را مىپوشانند . در اين كار چنان ورزيده و استادند كه جز كسى كه روى گودال را پوشانده احدى محلّ آن را تشخيص نمىدهد . من بسيارى از اين انبارها را ديدهام كه بىآنكه از رطوبت آسيب ديده باشند از اسلاف به اخلاف رسيده است . اين انبارها جاى مناسبى براى ذخيرهء
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: ژان شاردن
ص١٠٧