مجالد ) فرار كرد و در ازدحام جمعيت ناپديد شد . « 1 »
امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) وقتى كه به ابن ملجم نگاه كرد فرمود : « يك تن در برابر يك تن « 2 » ، اگر من از دنيا رفتم ، او را همانگونه كه مرا كشته بكشيد و اگر زنده ماندم ، خودم رأيم را دربارهء او اجرا مىكنم » .
ابن ملجم - لعنت خدا بر او - گفت : من اين شمشير را به هزار درهم خريدهام و با هزار درهم زهر ، آن را زهرآگين نمودهام ، اگر به من خيانت كند ، خدا آن را دور سازد .
او را از حضور امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) بيرون بردند . مردم از شدّت خشم گوشت بدن او را با دندانشان مىگزيدند و به او مىگفتند :
« اى دشمن خدا ! اين چه كارى بود كه انجام دادى ؟ امّت محمّد ( صلّى اللّه عليه و آله ) را درهم شكستى و بهترين انسانها را كشتى » ، ولى ابن ملجم ساكت بود و سخنى نمىگفت ، او را زندانى كردند .
سپس مردم به حضور امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) آمدند و عرض كردند : « اى امير مؤمنان ! دربارهء اين دشمن خدا دستورى به ما بده ، او امت را به نابودى كشاند و دين را تباه ساخت » .
حضرت على ( عليه السّلام ) به مردم فرمود : « اگر زنده ماندم ، خودم مىدانم كه با او چگونه رفتار كنم و اگر از دنيا رفتم با او همانند قاتل پيامبر رفتار كنيد ، او را بكشيد و جسدش را با آتش بسوزانيد » . « 3 »
هامش
( 1 ) - در مورد سرنوشت قطام ، مطابق نقل بحار الانوار ( ج 42 ، ص 298 ) مردم پس از كشتن ابن ملجم ، به سوى قطّام رفتند و او را قطعه - قطعه كردند و در پشت كوفه ، بدنش را آتش زدند و خانهاش را ويران نمودند . و در مورد اشعث ، بعضى نوشتهاند وى چهل روز بعد از شهادت على ( عليه السّلام ) از دنيا رفت و بعضى فوت او را در سال 42 هجرى قمرى دانستهاند .
( 2 ) - چنان كه اين حكم در آيهء قصاص ، سورهء مائده ، آيهء 45 آمده است .
( 3 ) - بعضى گويند : چنين دستورى از امام بعيد است و بسيارى از بزرگان محدّثين از نقل آن دورى كردهاند ، گفتهاند كه امام على ( عليه السّلام ) از سوزاندن و مثل كردن جسد ابن ملجم ، نهى نمود .