از سوى ديگر شبيب - لعنت خدا بر او - شمشيرش را به طرف امام وارد آورد كه خطا رفت و به طاق مسجد خورد ، تروريستها گريختند ، امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) فرمود : « مراقب باشيد اين مرد ( ابن ملجم ) از چنگ شما فرار نكند » .
دستگيرى و قتل شبيب همدست ابن ملجم
پس از ضربت خوردن حضرت على ( عليه السّلام ) جمعى از مسلمين در صدد دستگيرى ضاربين برآمدند ، در مورد « شبيب بن بجره » مردى او را دستگير كرد و به زمين افكند و روى سينهاش نشست و شمشيرش را گرفت تا با آن ، او را بكشد ، ديد مردم سراسيمه به سوى او مىآيند ، آن مرد از ترس اينكه مبادا ( در آن شلوغى ) او را عوضى بگيرند و هرچه فرياد بزند ( قاتل من نيستم ) صدايش را نشنوند ، از سينهء شبيب برخاست و او را رها كرد و شمشيرش را به كنارى انداخت . شبيب از فرصت استفاده كرده ، برخاست و از ميان ازدحام جمعيت گريخت و به خانهاش رفت ، پسر عموى او به خانهء او رفت ، ديد شبيب پارچهء حريرى از سينهاش باز مىكند ، از او پرسيد اين چيست ؟ شايد تو امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) را كشتى ؟
شبيب خواست بگويد نه ( آن قدر در حال تشويش و اضطراب بود كه ) حمله كرد و او را كشت .
دستگيرى ابن ملجم و هلاكت او
ابن ملجم در حال فرار بود ، مردى از قبيلهء همدان ، به او رسيد قطيفهاى را كه در دست داشت به روى او انداخت و او را به زمين افكند و شمشيرش را از دستش گرفت و سپس او را نزد امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) آورد . ولى سوّمين همدست ضاربين ( وردان بن
هامش
- مؤلفش على بن عيسى اربلى ، در سال 693 ه . ق . ) وفات كرده ، حضرت على ( عليه السّلام ) در محراب عبادت ، هنگام نماز ، ضربت خورد .