تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المستجاد من كتاب الأرشاد ( نگاهى بر زندگى دوازده امام ' ع '" ) ( فارسى ) " — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
وقت اجراى اين توطئه ، هر سه توافق كردند كه شب نوزدهم ماه رمضان ، به آن اقدام نمايند و سپس از همديگر جدا شدند و در انتظار اجراى توطئهء خود بودند . ابن ملجم - لعنت خدا بر او - كه از قبيلهء « كنده » بود با رعايت مخفىكارى ، از مكّه به سوى كوفه رهسپار شد و با ياران خود در كوفه ملاقات كرد ، ولى براى اينكه توطئه‌اش فاش نشود ، آن را به هيچ كس نگفت .

ملاقات ابن ملجم با قطّام و مهريّهء قطّام

ابن ملجم در كوفه روزى به ديدار يكى از هم‌مسلكان خود كه از قبيلهء « تيم رباب » بود رفت ، تصادفا قطّام ( زن زيبا چهره ) در آنجا بود ، قطّام دختر اخضر تيمى بود كه پدر و برادرش در جنگ نهروان به دست امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) كشته شده بودند و او از زيباترين بانوان آن زمان بود ، وقتى كه ابن ملجم او را ديد ، عاشق و شيفتهء او شد و عشق او در دلش جاى گرفت ، به طورى كه در همان مجلس از او خواستگارى كرد . قطام گفت : « چه چيز را مهريّهء من قرار مىدهى ؟ » . ابن ملجم گفت : « هرچه را بخواهى آماده‌ام آن را بپردازم » . قطّام گفت : « مهريّهء من عبارت است از سه هزار درهم و يك كنيز و يك غلام و كشتن على بن ابى طالب » . ابن ملجم گفت : آنچه گفتى مىپذيرم ، ولى كشتن على را چگونه انجام دهم ؟ » قطام گفت : با به كار بردن حيله و غافلگيرى ، اين كار را انجام بده ، اگر به هدف رسيدى دلم را شفا داده و شاد مىكنى و زندگى خوشى با من خواهى داشت و اگر در اين راه كشته شدى ، « فما عند اللّه خير لك من الدّنيا و ما فيها ؛ آن پاداشى كه در نزد خدا دارى براى تو بهتر از دنيا و آنچه در دنياست » . ابن ملجم گفت : « سوگند به خدا ! من از اين شهر گريخته بودم ، اكنون به اين شهر نيامده‌ام مگر براى اجراى آنچه از من خواستى كه كشتن على باشد ، اين خواسته‌ات را نيز انجام مىدهم » .