قطام گفت : من نيز تو را در اين كار مساعدت و يارى مىكنم .
به دنبال اين جريان ، قطّام براى « وردان بن مجالد » كه از قبيلهء « تيم رباب » بود ، پيام فرستاد و او را از جريان آگاه كرد و از او خواست كه ابن ملجم را يارى نمايد . وردان نيز اين پيشنهاد را پذيرفت .
از سوى ديگر ، ابن ملجم نزد ( يكى از خوارج ) از قبيلهء اشجع كه نام او « شبيب بن بجره » بود رفت و جريان را به او گفت و از او كمك خواست ، شبيب پيشنهاد ابن ملجم را پذيرفت و سرانجام ابن ملجم همراه وردان و شبيب ، به مسجد اعظم كوفه رفتند تا جريان را دنبال كنند . قطّام در مسجد معتكف شده بود و براى گذراندن اعتكاف خود « 1 » ، خيمهاى در مسجد براى خود برپا كرده بود ، به قطّام گفتند : « ما رأى خود را بر كشتن اين مرد ( على ) هماهنگ كردهايم » ، قطام چند تكّهء پارچهء حرير طلبيد و سينههاى آنان را با آن پارچهها محكم بست و آنان شمشيرها را به كمر بسته ، به راه افتادند و كنار درى آمدند كه على ( عليه السّلام ) از آن در براى نماز وارد مسجد مىشد و در آنجا نشستند ، قبلا اينان ، اشعث ابن قيس را نيز از توطئهء خود آگاه كرده بودند ، او هم كه ( از سران خوارج بود ) قول يارى به آنان را داده بود و آن شب به آنان پيوست تا آنان را در اجراى توطئهء قتل ، كمك كند ( بنابراين شب نوزدهم ماه رمضان سال چهل هجرى ، چهار نفر مرد ( ابن ملجم ، وردان ، شبيب و اشعث ) و يك زن يعنى قطام همديگر را براى اجراى توطئهء قتل على ( عليه السّلام ) مساعدت مىكردند ) .
وقتى كه ثلث آخر شب فرا رسيد امام على ( عليه السّلام ) به سوى مسجد آمد ( طبق معمول ) صدا زد : نماز ! نماز ! در همين وقت ابن ملجم - لعنت خدا بر او - با همراهانش به آن حضرت حمله كردند ، در اين حملهء غافلگيرانه ، ابن ملجم شمشير زهرآلودش را بر فرق آن حضرت زد . « 2 »
هامش
( 1 ) - « اعتكاف » ، عبادت مخصوصى است كه در مسجد جامع در ايام مخصوصى انجام مىشود ، روزه گرفتن سه روز و بيرون نيامدن از مسجد در اين سه روز ، از شرايط آن است .
( 2 ) - چنان كه قبلا ذكر شد مطابق مدارك متعدّد ، از جمله كشف الغمه ، ج 2 ، ص 63 ( كه