آنان گفتند : آرى . ( نبودهاند )
در اينجا بود كه علّامه گفت : « جامعهء شيعه ، مذهب خود را از امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) گرفته كه آن حضرت جان پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) و پسر عمو و برادر و وصىّ آن حضرت بود » .
شاه خدابنده گفت : از اين حرفها بگذريد من شما را براى امر مهمى دعوت كردهام و آن اينكه : « آيا سه طلاق در يك مجلس واقع مىشود ؟ » .
علّامه گفت : طلاق شما باطل است ؛ زيرا شروط آن محقّق نشده است ؛ چون يكى از شرايط آن استماع دو نفر عادل است ، آيا دو نفر عادل شنيده است ؟ .
شاه گفت : نه .
علّامه گفت : « بنابراين ، طلاق واقع نشده است و همسر شما بر شما حلال است » ( به علاوه سه طلاق در يك مجلس حكم يك طلاق را دارد ) .
سپس به بحث و مناظره با علماى مجلس پرداخت و همهء آنان را مجاب كرد ، شاه خدابنده در همان مجلس مذهب تشيّع را قبول كرد . به راستى علّامهء حلّى چه خدمت بزرگى كرد كه اگر هيچ فضيلتى جز اين ، براى او نبود ، بر عظمت مقام او ، بر سايرين ، كفايت مىكرد .
و از آن پس علّامه ، مورد علاقهء مخصوص سلطان محمد خدابنده واقع شد و از امكانات حكومت به نفع اسلام و تقويت اركان تشيّع ، كمال استفاده را نمود .
و عجيب اينكه شاه خدابنده و علّامهء حلّى هردو در يك سال ، يعنى سال 726 هجرى قمرى از دنيا رفتند ! « 1 »
5 - نمونهء ديگرى از مناظرات علّامهء حلّى
از حوادث لطيف اينكه : در مجلس علما كه به دستور شاه خدابنده تشكيل شده
هامش
( 1 ) - بهجة الآمال ، ج 3 ، ص 228 - 232 به نقل از ملّا محمد تقى مجلسى ، در كتاب شرح من لا يحضره الفقيه .