بود . سيّد ركن الدّين موصلى ( يكى از علماى برجستهء اهل تسنن ) به علّامه گفت : « دليل بر جواز صلوات بر غير پيامبران چيست ؟ » .
علّامه بىدرنگ اين آيه را خواند :
الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ * أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ .
« 1 »
« صابران كسانى هستند كه هرگاه مصيبتى به آنان رسد ، مىگويند : ما از آن خدا هستيم و به سوى او باز مىگرديم ، اينان همانها هستند كه الطاف و رحمت و صلوات خدا شامل حالشان شده و آنان هستند هدايت يافتگان » .
سيّد موصلى از روى بىاعتنايى گفت : بر غير پيامبران ( يعنى امامان معصوم ) چه مصيبتى وارد شده است كه سزاوار صلوات باشند ؟ .
علّامه بىدرنگ گفت : « از سختترين و جانكاهترين مصايب اينكه از نوادههاى آنان شخصى مثل تو ، به وجود آمده كه منافقان مشمول عذاب را بر آل رسول ( عليهم السّلام ) ترجيح مىدهد » .
حاضران ، از حاضرجوابى علّامه ، خنديدند . « 2 »
بازگشت علّامه از هجرت
شاه خدابنده بسيار علاقه داشت كه علّامهء حلّى در ايران بماند ، او همهء امكانات را در شهر « سلطانيه » در اختيار علّامه گذارد ، ولى علّامه دوست داشت به زادگاه خود ، « حلّه » بازگردد و به علم فقه ، تأليف و تدريس ادامه دهد ، براى اينكه رضايت رجال حكومت ( و يا شاه خدابنده ) را به مراجعتش از سلطانيه به عراق ، جلب كند ، اشعار ذيل را
هامش
( 1 ) - سورهء بقره ، آيه 156 - 157 .
( 2 ) - بهجة الامال ، ج 3 ، ص 234 : به نقل از : مولا محمد تقى مجلسى ، در كتاب شرح من لا يحضر الفقيه . بحار ، ج 1 ، ص 210 .