2 - گفتند : « چرا رعايت ادب نكردى و در كنار شاه نشستى ؟ » .
علّامه در پاسخ گفت : « در مجلس جز در كنار شاه ، جاى خالى نبود » ، ( هرچه علّامه مىگفت ، مترجم گفتار او را براى شاه ترجمه مىكرد ) .
3 - گفتند : « چرا كفشهاى خود را به دست گرفته و همراه خود آوردى ؟ اين كار را هيچ عاقلى نمىكند » .
علّامه گفت : ترسيدم پيروان مذهب حنفى آن را بدزدند چنان كه ابو حنيفه كفش رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) را دزديد .
علماى حنفى گفتند : اين تهمت را نزن ، در زمان رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) هنوز ابو حنيفه متولّد نشده بود .
علّامه گفت : « فراموش كردم شافعى اين دزدى را كرد » .
علماى شافعى فرياد زدند : تهمت نزن كه تولّد شافعى روز وفات ابو حنيفه بود .
علامه گفت : « اشتباه كردم مالك اين دزدى را كرد » .
علماى مالكى فرياد زدند : ساكت باش ! بين مالك و پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) بيش از صد سال فاصله بود .
علّامه گفت : « پس احمد حنبل دزديد » .
علماى حنبلى ، منكر شده و مثل سايرين پاسخ دادند .
در اين هنگام ، علّامه رو به شاه خدابنده كرد و گفت : « دانستى كه به اعتراف خود علماى اهل سنت هيچيك از رؤساى چهار مذهب در زمان پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) نبودند ، پس اين چه بدعتى است كه اينان درآوردند و در ميان مجتهدين خود ، چهار نفر را انتخاب نمودهاند و اگر مجتهدى از آنان اعلم و افقه و اتقى باشد ، ولى فتوايش بر خلاف فتواى آنان باشد ، به قول او عمل نمىكنند ؟ ! » .
شاه خدابنده به علماى اهل تسنن رو كرد و گفت : « به راستى هيچ كدام از رؤساى مذهب چهارگانه در زمان رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) نبودهاند ؟ » .
المستجاد من كتاب الأرشاد ( نگاهى بر زندگى دوازده امام ' ع '" ) ( فارسى ) " — صفحة 26
مساهمون: العلامة الحلي
ص٢٦