علماى سابق ما پيمودهاند ، اكنون مخالفت با آن موجب اختلاف و آشوب مىشود ، از اينرو لازم است كه پردهها بالا نيايد و مردم به جان هم نيفتند » .
مناظرات بسيار بين علّامه نظام الدّين با علّامهء حلّى صورت گرفت ، علّامه نظام الدّين روز به روز به عظمت مقام علمى علّامهء حلّى بيشتر پى مىبرد و نسبت به او احترام بيشترى مىكرد . و اين موضوع نقش بسزايى در گرايش « سلطان محمد خدابنده » به مذهب جعفرى داشت .
سرگذشت سه طلاقه شدن زن در يك مجلس
ملّا محمد تقى مجلسى در شرح « من لا يحضره الفقيه » از جمعى از اصحاب نقل مىكند كه :
روزى شاه خدابنده به همسرش غضب كرد و در يك مجلس به او گفت : « انت طالق ثلاثا ؛ تو را سه طلاقه نمودم » ( با توجّه به اينكه اگر مردى همسرش را سه طلاقه كند ديگر نمىتواند با او ازدواج كند ، مگر آنكه او با مرد ديگرى ازدواج نمايد . و سپس آن مرد پس از آميزش ، او را ( به اختيار خود ) طلاق دهد ، پس از پايان عدّهء طلاق ، شوهر اوّل مىتواند با او مجدّدا ازدواج نمايد ) .
شاه خدابنده از كار خود پشيمان شد ، علماى بزرگ اسلام را به حضور طلبيد و جريان را به آنان گفت و از آنان خواست تا راهحلّى ارائه دهند .
همهء علما گفتند : « هيچ راهحلى وجود ندارد جز اينكه همسر مطلّقهات با مردى ازدواج كند و آن مرد بعد از آميزش با او ، او را طلاق دهد . . . » . « 1 »
شاه خدابنده گفت : « در هر مسألهاى ، اختلاف و گفتگو وجود دارد آيا بين شما در اين مسأله اختلاف نيست ؟ » همهء علما به اتفاق گفتند : نه .
يكى از وزيران شاه گفت : من يكى از علما را مىشناسم كه در شهر « حلّه » سكونت
هامش
( 1 ) - مشروح اين جريان در كتاب الغدير ، ج 6 ، ص 178 - 180 آمده است .