دارد ، به فتواى او اين گونه طلاق ، باطل است ( منظور او علّامهء حلّى بود ) .
شاه خدابنده براى علّامهء حلّى نامه نوشت و وى را احضار نمود . علماى اهل سنت گفتند : « مذهب علّامهء حلّى باطل است ، رافضىها بىعقل هستند ! ! و براى شاه ، صحيح نيست كه چنين افرادى را دعوت كند » ولى شاه گفت : « حتما بايد او بيايد و اين مسأله ، مورد بررسى قرار گيرد » .
وقتى كه نامهء شاه خدابنده به علّامهء حلّى رسيد ، علّامه احساس وظيفه كرد و رنج پيمودن راه طولانى را تحمّل نمود و خود را از حلّه به سلطانيّه ( پنج فرسخى زنجان ) رساند .
به دستور شاه خدابنده مجلس بزرگى تشكيل شد علماى برجستهء چهار مذهب اهل تسنّن در آن مجلس حاضر شدند ، سپس علّامه وارد آن مجلس گرديد ، ولى هنگام ورود ، كفشهاى خود را به دست گرفت و سلام بر اهل مجلس كرد و در كنار شاه نشست .
علماى حاضر در مجلس به شاه گفتند : « آيا ما به تو نگفتيم كه علماى رافضىها ، ضعف عقل دارند ؟ ! » .
شاه گفت : آنچه را كه او در ورود به مجلس انجام داد از خودش بپرسيد .
علما به علّامه حلّى گفتند :
1 - چرا هنگام ورود در برابر شاه خم نشدى و سجده نكردى ؟ و آداب مجلس را رعايت ننمودى ؟
علّامه در پاسخ گفت : « رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) عاليترين مقام حكومت را داشت و مردم تنها براى او سلام مىكردند نه اينكه او را سجده كنند قرآن كريم مىفرمايد :
. . . فَإِذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبارَكَةً طَيِّبَةً . . . .
« 1 »
« پس هنگامى كه داخل خانهاى شديد ، بر خويشتن سلام كنيد ، سلام و تحيّتى از سوى خداوند ، سلام و تحيّتى پربركت و پاكيزه » .
و همهء علماى اسلام اتفاق دارند كه سجده براى غير خدا ، جايز نيست .
هامش
( 1 ) - سورهء نور ، آيهء 61 .