است ، هر مسألهء مشكلى مىپرسيد ، رفيق راهش جواب مىداد ، از وسعت علم رفيق همراهش متحيّر ماند ، با هم گرم صحبت بودند تا آنكه در مسألهاى ، آن شخص بر خلاف فتواى علّامه فتوا داد .
علّامه گفت : « اين فتواى شما بر خلاف اصل و قاعده است ، دليلى هم كه اين قاعده را از بين ببرد نداريم » .
آن شخص گفت : « چرا دليل موثّقى داريم كه شيخ طوسى ( رحمه اللّه ) در كتاب تهذيب در وسط فلان صفحه آن را نقل كرده است » .
علّامه گفت : « من چنين حديثى در كتاب تهذيب نديدهام » .
آن شخص گفت : « كتاب تهذيبى كه در پيش تو است ، در فلان صفحه و سطر ، اين حديث مذكور است » .
علّامه در دنيايى از حيرت فرو رفت ، از اينرو كه اين شخص ناشناس ، تمام علايم و خصوصيّات نسخهء منحصر به فرد كتاب تهذيب را كه داشت ، گفت ، درك كرد كه در پيشگاه شخص بزرگى قرار گرفته است لذا مسايل پيچيدهاى كه براى خودش حل نشده بود ، مطرح كرد و جواب شنيد ، در اين وقت تازيانهاى كه در دست داشت به زمين افتاد ، در اين هنگام از آن شخص ناشناس پرسيد : « آيا در غيبت كبراى امام زمان ( عليه السّلام ) امكان ملاقات با آن حضرت وجود دارد ؟ ! » .
آن شخص ناشناس ، كه تازيانه را از زمين برداشته بود و به علّامه مىداد ، دستش به دست علّامه رسيد و گفت : « چگونه نمىتوان امام زمان ( عليه السّلام ) را ديد در صورتى كه اكنون دستش در دست تو است ! » .
علّامه با شنيدن اين سخن ، خود را به دست و پاى امام زمان ( عليه السّلام ) انداخت و آنچنان محو عشق شوق او شد كه مدّتى چيزى نفهميد و پس از آنكه به حال عادى خود بازگشت ، كسى را در آنجا نديد ، بعد كه به منزل مراجعت نمود و كتاب تهذيب خود را باز كرد ، ديد آن حديث با همان علايم از صفحه و سطر ، تطبيق مىكند ، در حاشيهء آن
المستجاد من كتاب الأرشاد ( نگاهى بر زندگى دوازده امام ' ع '" ) ( فارسى ) " — صفحة 30
مساهمون: العلامة الحلي
ص٣٠