نيز همراه گروه بودند ، وقتى كه به مرز آن درّه رسيدند ، ( قبل از به كارگيرى نيرنگ عمرو عاص ) دشمن پيشدستى كرد و به سپاه اسلام حمله نمود ، آنان را شكست داد و جماعتى از مسلمين به شهادت رسيدند و بقيّه با اين وضع به مدينه بازگشتند .
اين بار رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) را به حضور طلبيد و پرچمى براى او بست و فرمود : « ارسلته كرّارا غير فرّار ؛ فرستادم على را كه حملهكنندهاى است كه پشت به دشمن نمىكند » .
سپس اين دعا را دربارهء على ( عليه السّلام ) كرد ، دستها را به آسمان بلند نمود و عرض كرد : « خدايا ! اگر مىدانى كه من رسول و فرستادهء تو هستم ، مرا با يارى على ( عليه السّلام ) حفظ كن و آنچه خود دانى به او بده » و سپس آنچه خواست در حقّ على ( عليه السّلام ) دعا كرد .
حضرت على ( عليه السّلام ) پرچم را به دست گرفت ( و همراه سپاه ) حركت كرد و رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) او را تا مسجد احزاب بدرقه نمود و گروهى را كه ابو بكر و عمر و عمرو عاص نيز بودند ، همراه على ( عليه السّلام ) به سوى جبهه روانه ساخت .
على ( عليه السّلام ) با همراهان به سوى عراق رهسپار شد و در مسير راه ، همهجا على ( عليه السّلام ) در كنار جادّه مىرفت ، سپس آنان را در يك راه دشوارى برد و از آنجا آنان را به دهانهء آن درّه ( كه دشمن در وسط آن درّه بود ) آورد « 1 » وقتى كه نزديك سپاه دشمن رسيد ، فرمان داد كه ياران ، دهان اسبان خود را ببندند « 2 » و آنها را در جاى مخصوصى نگهداشت و فرمود : « از اينجا حركت نكنيد » . و خودش پيشاپيش سپاه حركت كرد و در يك سوى سپاه ايستاد و همانجا توقّف كردند تا سپيدهء سحر دميد ، هماندم از چهار طرف به دشمن حمله كردند ، دشمن ناگهان دريافت كه غافلگير شده و
هامش
( 1 ) - على ( عليه السّلام ) در راهپيمايى ، تاكتيك خاصّى به كار برد ، شبها راه مىرفت و روزها پنهان مىشد و مىخواست با رعايت پنهانكارى ، به طور ناگهانى بر دشمن حمله كند و آنان را غافلگير نمايد .
( 2 ) - شايد به خاطر اينكه صداى آنان به گوش دشمن نرسد و يا به طمع خوردن علف ، اخلالى در سرعت حمله ، به وجود نيايد .