چندان نگذشت كه دشمنان پشت به جنگ كرده و فرار را بر قرار ترجيح دادند و سپاه اسلام ، اسيران جنگى را دست بسته به حضور رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) آوردند و هنگامى كه امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) ابو جرول را كشت و لشكر دشمن با كشته شدن ابو جرول ( غول دلاورشان ) ، تار و مار شد ، مسلمين ، با پيشتازى حضرت على ( عليه السّلام ) با شمشير ، دشمنان را سركوب كردند تا آنجا كه على ( عليه السّلام ) به تنهايى چهل نفر از دشمن را كشت و در همين جريان بود كه دشمن شكست سختى خورد و بسيارى از آنان اسير شدند .
* * * ابو سفيان ( صخر بن حرب بن اميّه كه در فتح مكه به اسلام گرويده بود و از سربازان اسلام در جنگ حنين به شمار مىآمد ) جزء فراريان مسلمان بود ، پسرش معاويه مىگويد : « پدرم را همراه بنى اميّه از مردم مكّه ديدم كه پا به فرار گذارده است ، بر سرش فرياد زدم كه اى پسر حرب ! سوگند به خدا با پسر عمويت ( پيامبر ) در ميدان نماندى و در راه دينت با دشمن نجنگيدى و اين عربهاى بيابانى را از حريم خود و خانهات دور نساختى » .
گفت : تو كيستى ؟
گفتم : معاويه هستم .
گفت : پسر هند .
گفتم : آرى .
گفت : پدر و مادرم به فدايت ! آنگاه ايستاد و گروهى از مردم مكّه به دور او اجتماع كردند و من نيز به آنان پيوستم و به دشمن حمله كرديم و آنان را تارومار نموديم و رزمندگان اسلام همواره مشركان را مىكشتند و از آنان اسير مىگرفتند تا روز بالا آمده و رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) فرمان داد كه توقّف كنند ( و از جنگ دست بكشند ) .
المستجاد من كتاب الأرشاد ( نگاهى بر زندگى دوازده امام ' ع '" ) ( فارسى ) " — صفحة 110
مساهمون: العلامة الحلي
ص١١٠