تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المستجاد من كتاب الأرشاد ( نگاهى بر زندگى دوازده امام ' ع '" ) ( فارسى ) " — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
پرچم را براى افرادى كه پشت سرش بودند بلند مىكرد ( و آنان را به كمك مىطلبيد ) آنان به دنبالش حركت مىكردند و او چنين رجز مىخواند :
انا ابو جرول لا براح * حتّى نبيح اليوم او نباح
« من « ابو جرول » هستم ، و از اينجا برنمىگردم تا امروز اينان ( مسلمين ) را تارومار كنيم و يا خود نابود شويم » . امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) به او حمله كرد و با شمشير بر عقب شتر او زد ، شتر او درغلتيد آن حضرت بىدرنگ به خود او حمله كرد و چنان ضربتى به او زد كه از پاى درآمد و كشته شد ، در حالى كه آن حضرت اين رجز را مىخواند :
قد علم النّاس لدى الصّباح * انّى فى الهيجاء ذو نصاح
« مردم در روزها مىدانند كه من در ميدان درگيرى و جنگ ، گيرنده هستم ( دشمن را با چنگم مىگيرم و او از چنگم رهايى نيابد ) » . كشته شدن ابو جرول ، آغاز شكست مشركين شد و مسلمانان ( نيروى جديدى يافتند ) و از هرسو كنار هم آمدند و با تشكيل صف استوار ، آمادهء حمله ( سرنوشت‌ساز ) شدند در اين وقت رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) اين دعا را كرد : « اللّهمّ انّك اذقت اوّل قريش نكالا فاذق آخرها و بالا » . « خداوندا ! تو در آغاز ، سختى را بر قريش به عنوان كيفر ، چشاندى ، در قسمت آخر ( نيز ) هلاكت را بر آنان بچشان » . درگيرى شديدى بين مسلمين و مشركان درگرفت ، پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) وقتى كه اين وضع ( و فرصت به دست آمده ) را ديد بر ركاب زين اسبش ايستاد ، به طورى كه مسلمانان او را مىديدند ، فرمود : « الآن حمى الوطيس ؛ اكنون تنور جنگ داغ شد ( كنايه از اينكه تا تنور داغ است ، بايد نان پخت و تا چنين فرصتى به دست آمده بايد به دشمن امان نداد ) » . سپس فرمود : « من پيامبر هستم و دروغى در آن نيست و من فرزند عبد اللّه بن عبد المطلب هستم » .