تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسباب النزول ( فارسي ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
است . « 1 » براى توضيح مسئلهء فوق بايد يادآور شد كه در زمان جاهليت مرسوم بود : كنيزكانى را براى خود تهيه و تربيت مىكردند و مزدى براى آنها مقرر مىساختند تا از راه روسپىگرى مزدورى كنند و از رهگذر اين كار زشت تكسب نمايند . راه و رسم مردم جاهلى بر آن بود فرزندانى را كه اين روسپيان و زناكاران حرفه‌اى به دنيا مىآوردند به مردان زناكار منتسب كرده و نوزادان را بدانها مىپيوستند . البته در صورتى اين فرزندان را به زنا كاران ملحق مىكردند كه آنها راجع به اين نوزادان مدعى مىشدند . شخصى به نام « زمعه » كنيزى داشت كه زناكاران بر وى در مىآمدند ، و زمعه او را براى روسپىگرى به مزدورى گرفته و سر انجام باردار شد كه تصور مىرفت اين جنين ، در رحم او از ناحيهء « عتبة بن ابى وقاص » به هم رسيده است . اما عتبه قبل از تولد اين جنين در حال كفر از دنيا رفت و قبلا به برادرش « سعد بن ابى وقاص » سپرد جنين اين كنيز را متعلق به او قلمداد كند . زمعه ، پسرى داشت به نام « عبد » . وى با سعد بن ابى وقاص راجع به جنينى كه از اين كنيز به دنيا آمده بود درگير شد . سعد گفت : اين فرزند - طبق راه و رسم جاهلى - برادرزادهء من است . اما عبد بن زمعه در برابر ادعاى سعد پاسخ داد : نه ، بلكه ، اين فرزند - چون بر فراش پدرم زاده شد - برادر من مىباشد . رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) با اين بيان - كه « الولد للفراش ، و للعاهر الحجر » - داورى فرمود ، و اعلام كرد كه فرزند از آن زمعه مىباشد و ادعاى مرسوم در دوران جاهلى را بدينوسيله باطل اعلام فرمود و دعوى عتبه را - كه بر اساس شيوهء جاهلى مبتنى بود - بى اساس و نادرست خواند . « 44 » زرقانى در مورد فائدهء سوّم شناخت اسباب النزول ، مثال و نمونه‌اى از آيهء قرآن كريم را ياد نكرده ، بلكه صرفا به ذكر نمونه‌اى از احاديث بسنده نموده است . فائدهء چهارم شناخت « اسباب النزول » - وقوف و آگاهى به مدلول صحيح آيات و رفع ابهام از چهرهء مفاهيم ظاهرى آنها : براى آنكه به مدلول صحيح و مقاصد و مفاهيم آيات و سوره ها به درستى واقف گرديم ، شناخت « اسباب النزول » را مىتوان به عنوان يكى از عواملى برشمرد كه به مفسر قرآن كريم در رسيدن به چنين هدفى مدد رسانده و او را يارى مىدهد به عبارت ديگر : اگر
هامش
1 - همان مرجع و صفحه . 44 - سنن ابى داود ، و هامش آن 2 / 703 ، 704 .
اسباب النزول ( فارسي ) — صفحة 82 | السيد محمد باقر حجتي